سربازی لعنتی
آوریل 20, 2008
خوب آدم تا وقتی یه بلایی از نزدیک سرش نیاد،اون بلا رو باورش نمیشه.سربازی،چیزی که همش بهش فکر می کردیم و همه برنامه های زندگیمون به خاطرش به هم ریخت و چیزی که همش ازش می ترسیدیم.
خیلی احساس احمق بودن بهم دست میده وقتی میبینم یه چیز به این سادگی مثل یه غول شده برام.خوب شاید چو تا حالا بیشترین مدتی که از هم دور بودیم 15 16 روز بوده.اما حالا 45 روز.اونم تو یه شهر دیگه.سوسول خونم خلاصه خیلی رفته بالا می دونم اما خدائیش آدم با یکی هم 4 سال هم اتاقی باشه بخواد و ماه از هم دور باشن خوب دلشون برای هم تنگ میشه دیگه چه برسه به زن و شوهر.بعد هم هول اینکه 2 ماه همسر نمی تونه هیچ کاری بکنه و مسائل مالی و …امروز هم که تا یکی بهم می گفت چته عین غربتیا زرتی می زدم زیر گریه که آره شوورم سربازه و من بد بختم.یعنی خاک تو سرم که اینقدر گریه او ام.
فقط تنها چیزی که امیدوارم میکنه اینه که بعد این دوره دیگه هیچ چیز خارجی وجود نداره که به زور ما رو تو این محیط و تو این کشور نگه داره.
خلاصه اینکه ممکنه یه مدتی ننویسم.نه اینکه ناراحت باشم یا بخوام وبلاگمو ببندم.دلیلش اینه که دیگه حال و حوصله هیچ کاریوندارم.الانم که مدتیه که تو ترک همه سرویس های اینترنتی هستم.فقط مونده گوگل ریدر.بعد هم می خوام یکمی به کار هام برسم.کار های شرکت هم که قربونش برم داره خفم می کنه.شایدم اگه حال پیدا کردم بر گردم.دلم برای همه چیز تنگ میشه.
پ.ن:ببخشید اگر جواب کامنت ها دیر میشه.جواب کامنت های پست های قبلی رو به زودی میدم
Alerthingy هدیه ای برای فرند فید باز ها
آوریل 20, 2008
خوب حالا که جو فرفید و توییتر این جور مواد خانمانسوز هست بر خودم لازم دونستم که یکی از سرویس هایی که استفاده از این سایت ها رو اسون تر می کنه معرفی کنم.چون خودم از توویرل!؟ که یه اپلیکیشن دسکتاب اداب ایر هست(وواه چی گفتم!)،خیلی حال کردم.گفتم این یکی هم برای دوستاران معرفی کنم.البته یه چیزی بگم اول که توویرل برای من فارسیش کار نمیکنه اما چیزه خوبیه.بعد اینکه خوب وقتی توییتر فاکس و جی تاک و ایناهست لزومی نداره آدم این همه خودشو زجر بده.
اما خوبی این سرویس جدید به اسم Alerthingy اینه که علاوه بر اینکه شما تمام فعالیت های دوستانتون رو در وب دنبال می کنید ، همه کارهایی رو که میخواین تو فرند فید انجام بدین مثل لایک کردن،کامنت گذاشتن و … رو در همون نسخه دسکتاب انجام میدید.و نیازی نیست در خود سایت فرند فید این کار ها رو انجام بدید.

یه توضیح اینکه من خیلی سعی کردم که این سرویس رو نصب کنم اما همش بهم ارور می داد و من کلی بیچاره شدم و آخرش نشد.بنابر این از هرکی که نصبش کرده می خوام یه ندایی بده و ما رو از نگرانی در بیاره.
این نوشته هم تقدیم میشه به همه دوستان فرند فید و توییتر که با حضورشون نور محفل توییترستان و فرندستان!! رو زیاد کردن.
منابع و لینک های مرتبط:
AlertThingy, The FriendFeed Desktop Application, Launches
Alert Thingy Out Now
با تشکر از شیر آیتم های آقای ایرانی
خوب حالا که جا دارم برای نوشتن می خوام از فرصت استفاده کنم و چند تا از مزیت های توییتر رو برای شما بازگو کنم:
1-یکی از خوبی های توییتر اینه که ظرف 3 سوت لینک شما در بالاترین داغ میشه(نقل از یکی از کاربران توییتر خودمم به عینه شاهدش بودم).و شما خیلی زود میرید به کار و زندگیتون میرسید و هی منتظر نمی شینید که ببینید کی به شما مثبت داده.اصولن در توییتر مرام حرف اول رو میزنه و اگر شما لاقل 20 فالوور “بیدار” داشته باشید(معمولن تنها وقتی که افراد نمی تونن توییت کنن تو خوابه که اگه میشد همونشم می کردن) فوری به لینک شما + می دن و خلاص.
2- استفاده دیگه ای که میشه از توییتر کرد اینه که می تونید پخش مستقیم فوتبال رو از توییتر دنبال کنید.دیده میشه که انگیزه عده زیادی از توییتر باز ها همین گزارش کردن فوتباله.من خودمم یه بار این کارو کردم اینقذه حالداد.
3- مهمترین مزیت توییتر اینه که چون شما نمی تونین اسمایلی استفاده کنید هی مجبورید اسمایلی مد نظر تو توصیف کنید.مثلا اسمایلی “خنده” و …در این میان اسمایلی های جدیدی به عمل اومد که بعضن از نمیشد تصورش کرد.ما خیلی حال کردیم با این اسمایلیها و منظریم یکی بیاد و این اسمایلی ها رو بکشه تا بقیه هم ازش استفاده کنن.برای مثال:
-اسمایلی چشم غره
-اسمایلی مرد خانواده و زندگی
-اسمایلی معلمی که بلد نیست کلاسو اداره کنه
-اسمایلی می دونم که ازم انتظار نداری ولی….
-اسمایلی جاهل(در فیگور های مختلف)
-اسمایلی خالی بندی در حد …(به دلایل سیاسی حذف شد)
-اسمایلی خود سرزنشی
-اسمایلی بازی با گیم موبایل
و….
البته اینا چیزایی بود که من دیدم.
البته توییتر فواید دیگه ای هم داره که دوستان قبلن در موردش نوشتن.شما هم اگر اسمایلی جدیدی میشناسید در کامنت ها اضافه کنید.با تشکر
تکامل فیزیک:مکانیک کلاسیک
آوریل 12, 2008
خوب من از این پستم خیلی راضی بودم.یه جورایی احساس وبلاگ بودن! بهم دست داد و خوشحال شدم که کامنت های این پست برای خودم مفید بوده و نظرات هم کمکم کرد برای فکر کردن بیشتر روی این موضوعات.
قصدم اینه که یه بحث جدیدی رو راستای همون بحث قبلی باز کنم.چون خودم اعتقاد دارم که مطالعه تاریخ یک علم و همچنین فلسفه پشت هر نظریه علمی خیلی کمک می کنه به اینکه درک درست تری ازش داشته باشیم.در نهایت هم دلم میخواد بر گردم به همین موضوع قبلی و خیلی واضح تر بتونم دلایلم رو بگم.
در واقع اسم پست هام یعنی”تکامل فیزیک” رو از کتابی که انیشتن به همین نام نوشته برداشتم.اینم بگم که این کتاب رو قبلن ها خونده بودم و چون خیلی ازش سر در نیووردم گذاشتمش کنار اما این دفعه که شروع کردم به خوندنش خیلی ازش لذت بردم و در پست هام هم خیلی می خوام از نوشته های این کتاب استفاده کنم.خوشحال میشم اگر کسی کتاب یا مقاله ای هم در این مورد داره معرفی کنه.
به گفته انیشتن در همین کتاب، یه دانشمند فیزیک مثل یه کاراگاه می مونه که سعی در ارتباط دادن منطقی بین سر نخ ها ، همون پدیده های طبیعی و نتایج آزمایشات )داره.در واقع یه فیزیکدان باید حقایق موجود رو جمع آوری کرده و با ذکاوت و خلاقیت اون ها رو به هم پیوند داده و آن را برای دیگران قابل فهم بسازه.فیزیک شامل نظریه ها و شاخه های مختلفی نظیر مکانیک کلاسیک،نظریه جنبشی، ،فیزیک کوانتومی،فیزیک امواج،نسبیت و … هست.شاید بشه گفت اولین قدم موثری که بشر در راستای فیزیک و علوم طبیعی برداشت بوجود آوردن نطریه ای به نام “مکانیک کلاسیک” بوده.در واقع پدیده “حرکت” شروع خوبی برای درست کردن نظریه مکانیک کلاسیک بوده، چرا که سالها این مسئله پیچیده مدت های زیادی به طور غلط برای بشر توجیه و توضیح داده میشده.
یک مثال ساده برای “مسئله حرکت”.وقتی شما چرخی را هل می دهید،اون چرخ با یک سرعت ثابت شروع به حرکت می کنه.خوب حالا اگر اون چرخ رو با نیروی بیشتری هل بدید(نیروی بیشتری وارد کنید) احساس می کنید که اون جسم تند تر حرکت می کنه و نا خوداگاه این نتیجه رو میگیریم که “هرچه نیروی وارد بر جسمی بیشتر باشد آن جسم تند تر حرکت کرده و سرعتش بیشتر می شود”.در واقع این نگرش که “سرعت جسم به نیرویی که به آن وارد می شود بستگی دارد”،گزاره غلطی بود که بر مبنای شهود و حدس بوده و نتیجه اون نظریه اشتباهی بود که قرنهای متمادی تدوام پیدا کرد.و شاید دلیل این تداوم به خاطر بنیان گذار این نظریه یعنی ارسطو، بوده.اما گالیله با کشف دلایل علمی و رد این نظریه پایه مکانیک کلاسیک و شاید علم فیزیک رو بنا نهاد و به ما آموخت که دلایل “شهودی” که نتیجه بلاواسطه مشاهده هستند،همیشه قابل اعتماد نیستند و منجر به پیدا کردن سر نخ های اشتباه می شوند.گالیله این توجیه رو کرد که اگر چرخ در مسیری(مستقیم الخط) که هیچ نیرویی به آن وارد نمیشه حرکت کنه،هیچ “تغییر” سرعتی نخواهد داشت و با همان سرعت به حرکت خودش ادامه خواهد داد.در واقع این “تغییرات” سرعته که با “نیرو” متناسب هست.”بردار ها “، “راستای حرکت و مسیر”،”جرم”،”گرانش” و … سرنخ هایی غیراز سر نخ های “نیرو” و “سرعت” بودن که باعث حل شدن معمای “حرکت” و بوجود اومدن مکانیک کلاسیک شدن.
با تکامل فیزیک کلاسیک توسط گالیله،نیوتون و … به خوبی روشن شد این نظریه برای خیلی از پدیده ها و سیستم ها در طبیعت مثل حرکت سیاره ها و علم نجوم و ….جواب های درستی میدهد و به خوبی اتفاقات را در آینده “پیش بینی” می کند.دوست دارم روی “پیش بینی”تاکید کنم چون درستی یک عبارت در مکانیک کلاسیک از “درست پیش بینی کردن” اون معلوم میشه و اصلن هدف مکانیک کلاسیک “پیش بینی” هست.سعی می کنم تو پست های بعدیم بگم با حذف این عبارت و تغییر نگرش شاخه های دیگه ای از فیزیک بوجود اومد.
منابع و لینک های مرتبط:
کتاب Evolution of Physics by A. EINSTEIN and L. INFELD
از اینجا هم می تونید کتابو دانلود کنید.
آرزوهای محال
آوریل 8, 2008
خوب دلیل اینکه خیلی زیاد به زیاد نمی آپم اینه نه درسه نه کار.در واقع هر دوش هست اما جدیدن معتاد به پدیده های جدیدی شدم که ارضام می کنه و دیگه نمیذاره اینجا بنویسم.باید مثل کمانگیر از این نمودارا بکشم که از وقتی رفتم تو توییتر تعداد پستهای وب لاگیم کم شده.الانم که فرند فید مد شده و منم آپ تو دیت! فرند فید باز شدیم رفته(امان از رفیق ناباب!!).اما جدی خیلی نمی خوام دیگه از روزمرگی هام بنویسم.همون تریپ تخصصی نوشتن رو با اجازه بزرگترا می خوام ادامه بدم.
حالا گفتم توییتر،از طرف یه دوست توییتری عزیز که هم اسم هم هستیم دعوت شدم به یه بازی (اینقده حال می کنم با یکی هم اسم باشم).آرزو های محال.خوب البته به نظر من هیچ چیز محال نیست اما بعضی چیزا خیلی نزدیک به محاله.اینم از آرزوهای من
1- تهران همیشه مثل 12 روز تعطیلی عید باشه.
2-هیچ وقت پشت ترافیک نمونم
3- کلمه ای به اسم “جنگ” از فرهنگ لغت مردم حذف شه
4- هیچ معتادی (به مواد مخدر) روی زمین وجود نداشته باشه.یا لاقل هیچ معتاد ایرانی وجود نداشته باشه
5- هیچ وقت کسی رو ناراحت نکنم.کسی هم منو ناراحت نکنه البته!
سفرنامه عسلویه
آوریل 1, 2008
خوب من خیلی احساس می کنم که مارکوپولو شدم.امسال بعد از عسلویه تصمیم گرفتیم عمرن هیچ مسافرتی مخصوصن به شمال نریمم و بمونیم تا بعد از تعطیلات عید دیدنی خانواده شوور بریم.نشون به همون نشون ییهو سر از محمود آباد در اوردیم و بعد از 2 3 روز از همون شمال رفتیم طرف رشت و خونه مادر شوور.و حسابی هم تو ترافیک موندیم و حالش رو بردیم.ولی هواخیلی عالی بود.
خوب می خواستم سفرنامه عسلویه ام رو به عنوان یه پست برای جشنواره نوروزی بفرستم اما انگار نشد که بشه.به هر حال خیلی دوست داشتم از اونجا بنویسم نه فقط محض اینکه یه سفر رفتم و سفر نامه بنویسم.عسلویه نسبت به دو سال پیش خیلی عوض شده بود.همیشه فکر می کردم تمدن و ساخت و ساز های پیشینیان ما شاید یه سند افتخار باشه برامون اما به هر حال مال اون ها بوده و ما و ایران امروز چیزی از خودش نداره که به خودش افتخار کنه.اما با دیدن عسلویه خیلی افتخار کردم.اینکه همین هموطن های الان من این کار ها رو انجام دادن.درسته که خیلی از تکنولوژی که اونجا هست مال خارجی هاست اما مدیریت کردن پروژه های اینچنینی و دلسوزوندن برای اوردن این تکنولوژی ها هم خودش خیلی ارزش داره.شاید هرچی هم من اینجا حرف بزنم کسی باورش نشه.اما این حس رو من فقط ندارم.خیلی ها رو دیدم که این کاره بودن و بادیدن اون همه مجتمع پالایشگاهی و پتروشیمی و …. شاخ در اوردن.فقط توصیه می کنم اگر فرصتی دست داد بهتون که اونجا رو ببنید حتمن این کار رو بکنید. یه ذره ممکنه به ممکلتی که دارید توش زندگی می کنید امید وار شین.عکس می گذاریم.
پالایشگاه
فلر های پالایشگاه(عشق عکس گرفتن از این آتیشا رو دارم)
بندر سیراف-چند تا خانوم سیرافی که دارن به غروب خورشید نگاه می کنن
تمدن سیراف که بر می گرده به دوره ساسانی ها.توضیح اینکه بعد از حمله مسلمان مردم مسلمان،زرتشتی و یهودی با هم در این شهر زندگی می کردن.این قبر ها یا آب های چاه مربوط به اون شهر میشه.خیلی جالب بود برام که چنین جای قدیمی مثل تخت جمشید و پاسارگاد وجود داشته و م بی خبر بودم.
بند نایبند-یکی از زیباترین بنادری که تو عمرم دیده بودم.حتی از کیش هم قشنگ تر بود
شیرینو-10 15 کیلومتری عسلویه
شیرینو
یه تجربه جالب دیگه تو این سفر آشنایی با یه خانواده اهل اونجا بود.البته اهل همین نای بند که بالا نوشتم.اهالی عسلویه و بندر های اطراف و کلن استان بوشهر اغلب عرب هستن.و عربی که بیشتر شبیه عرب های عربستان و امارات هستن.و واقعن هم فرهنگ و لباس های اون ها رو دارن.مثلن خانومی که باهامون بود کاملن لباس عربی می پوشید و سیستمش عربی عربی بود دیگه.اهل تسنن هم بودن.آخر سفر برام یه بسته حنا خرید که به گفته خودش عرب های امارات و قطر و … تو عروسی هاشون استفاده می کنن.طرز استفادشم بهم گفت فقط حیف که مدل ای شکل مکل هاشو نداشتم که استفاده کنم.وگرنه خیلی دوست داشتم از این طرحا رو دستم بکشم.
با اینکه می دونم دیر شده اما این پست برای جشنواره نوروزی وبلاگستان فارسی نوشته شده.
پ.ن:سیزده به در خوبی داشته باشید وببخشید اگه نمی تونم کامنت جواب بدم.در اولین فرصت
آیا قوانین فیزیک جهانی اند؟
مارس 24, 2008
این بحث تو وبلاگ ضد خاطرات رو خیلی وقت پیش خوندم و خیلی دلم می خواست که توش شرکت کنم.بحثی که شده بود ین بود که
اول دلم می خواد یه توضیحی در مورد فیزیک کوانتوم(به عنوان یه مثال) بدم و بعد با اون توضیح بپردازم به خود موضوع بحث.خیلی دوست داشتم که بیشتر در مورد پدیده های کوانتومی بنویسم اما حیف که بحث خیلی بی ربط میشد.
توی این بحث اول از همه باید روی خود علم فیزیک صحبت کرد.فیزیک از نظر من فقط یه ابزار بوده برای توضیح دادن و یا قانع کردن بشر برای پدیده هایی که تو طبیعت اتفاق می افته.درسته که تمام علم مهندسی و ساخته های بشر بر پایه همین فیزیک بنا شده و به خوبی هم کار می کنه اما باید قبول کرد که همیشه انسان سعی کرده پدید ها رو با توجه به علم خودش توجیه کنه و در همون راستا هم نظریه بده و در همون راستا هم ساخته ها شو بسازه.برای روشن تر شدن حرفی که زدم:مثلا سال های زیادی علم بشر فقط بر مبنای فیزیک کلاسیک و نیوتونی بوده و حتی خیلی از پدیده های کوانتومی هم تو همون چهارچوب توجیه می شدن.بعد یهسری آدم این شجاعت رو به خرج دادن و سعی کردن نگرش رو نسبت به پدیده ها عوض کنه.اولین(در واقع صفر امین!) “اصل موضوعه” کوانتوم به خوبی این نگرش رو توضیح میده:”دانش شما=اندازه گیری”(نمی توان پدیده ها رو پیش بینی کرد و همه چیز بر مبنای احتمالات بنا شده). در این حالت شما هیچ کمیتی مثلن مثل سرعت یا جابجایی و … رو نمی تونید معرفی کنید.کمیت های شما وقتی بوجود میان که شما اون ها رو اندازه گیری کرده باشید.مثال:یه ذره رو فرض کنید که داره حرکت می کنه.اگر از شما پرسیدن که سرعت این ذره چیه با توجه به اصل صفرم پاسخ اینه که اصلن سرعت تعریف نشده چون اندازه گیری نشده!!!یعنی کمیتی به نام سرعت تو این پدیده نداریم.خوب این نوع نگرش به پدید ها باعث شد که بشر یه قدم بزرگ دیگه به جلو بر داره.هر چند که درا بتدا خیلی ها هم با این نوع نگرش مخالف بودن اما نشون داد وقتی در ابعاد کوچک بخواهیم پدید ها رو بررسی کنیم باید نگرش رو تغییر بدیم.دید کوانتومی نه تنها یک استثناء در فیزیک نیست بلکه یک دید تعمیم یافته شده از پدیدهای کلاسیکی است.یعنی تمام مکانیک کلاسیک در کوانتوم قابل تعریف هستن
نوشته بالا فقط مثالی بود برای اینکه وقتی کمی ابعاد بررسی ها ریز شد چقدر همه چیز تغییر کرد و اندازه گیری در ابعاد مختلف در فیزیک ما تغییرات ایجاد کرد . اما بحث اصلی.با توجه به اتفاقات و تغییراتی که در علم فیزیک رخ داده شاید بشه گفت که قوانین فیزیک رو نمیشه تعمیم داد.چون قوانین فیزیک خودشون ناقصن.شاید بشه اتفاقاتی که در نقاط دور می افته رو با این علمی که داریم تا حدی توجیه کرد اما به نظر من اگر قرار باشه دنبال فیزیکی بگردیم که جهانی باشه باید درابعاد مختلف و با نگرش های مختلف این فیزیک رو تکمیل کرد(حالا من نمی دونم میشه یا نه!اما احتمالن نمیشه دیگه).و نکته دیگه اینکه شاید بهتر باشه این سوال رو بپرسیم که آیا میشه قوانین فیزیکی ساخت که در همه ابعاد کار کنه؟
با این کامنت خیلی موافق بودم:
So IMHO I think you have no right to assume that a given physical
theory is ‘Universal” in that sense In the same manner that Classical Mechanics is true within its limits, all other physical theroies are true within their limits (i.e. around us, with this or that scale of measurement)
که دقیقن حرفی که می خواستم ایشون زدن:تمام قوانین فیزیک با در نظر گرفتن محدودیت های خودشون می تونن درست باشن.
در آخر، اگر به این بحث علاقه دارید توصیه می کنم کامنت ها و لینک های مربوطه رو در این نوشته بخونید.برای من که خیلی جالب بود
پی نوشت1:شاید این پست بهانه ای برای اینکه کمی هم از چیزهایی که واقعن بهشون علاقه دارم بنویسم.دلیل اصلی من برای تغییر رشته دقیقن همین بود و البته الان که دارم فیزیک می خونم متاسفانه میبینم اون چیزی نبوده که دنبالش بودم.شاید باید می رفتم فلسفه علم می خوندم (که البته می گن اون هم چیزه به درد بخوری نیست و من هم چنان سر گردانم)
پی نوشه 2:منبع پاراگراف اول از جزوه کوانتوم 1 دکتر شجاعی(دانشگاه تهران) بود که البته ایشون هم از یه کتابی درس می دادن که هرچی فکر می کنم یادم نمیاد.سرچ هم که می کنم پیداش نمی کنم.اما اگر کسی دوست داره کوانتوم یاد بگیره و خیلی هم فیزیک میزیک بلت نیست بهش توصیه می کنم بره سر کلاس های ایشون.چون دقیقن اول کلاس به ما گفتن هرچی به اسم فیزیک تا به حال یاد گرفتین رو باید فراموش کنید.یه چیزی هم بگم این کتابی که گفتم نه با معادله شرودینگر و تحول زمانی و … شروع کرده و نه با فیزیک کلاسیک.اگر هم می خواهید کوانتوم رو مفهومی تر یاد بگیرید توصیه می کنم دنبال کتاب هایی برید که اول از دیراک و نظریه های اون شروع کردن.
پی نوشت 3: من خیلی دوست دارم این بحث رو ادامه بدم شاید یه موضوع مرتبط با این بحث اما بستگی به کامنت ها و علاقه خواننده ها داره.یه بحث دیگه هم که در عین حال که بهش وارد نیستم اما دوست دارم ازش بنویسم تاریخ علمه.اگر منبع و مرجع خوبی سراغ دارید به نظرم شروع کنید و اگر حوصله ندارید به من معرفی کنید تا من شروع کنم.
آخرین پست 86
مارس 18, 2008
فکر می کنم یکی از اشکالات نوشته قبلم این بود که مشکل رو گفتم بدون اینکه در مورد راه حلش نظری داشته باشم.واقعیتش خودمم همیشه از این طور نوشتن بدم میاد که مثل خاله زنک ها فقط یه مشت بدی رو بگم و برم.تو همین مدت خیلی به این موضوع فکر کردم.شاید باید براش یه پست جدا گانه بذارم چون این حرفا دم سال نوییه خوبیت نداره.فقط در همین حد که برای بهتر شدن اوضاع گاهی باید از خودمون شروع کنیم و فقط تقصیر رو گردن یه عده نندازیم.
یه چیزی هم اضافه کنم.من حرفم تو پست قبل این بود که مردم ما کلن عقب نگه داشته شدن.این هم ربطی به الان نداره.به نظر خودم که این موضوعات برمیگرده به زمان شاه یا حتی قبل تر از اون.نمی گم هم فقط تقصیر حکومت شاه بوده اما اگر آدم یه نگاهی به تاریخ بندازه میبینه مردم اون موقع هم همین طوری عقب نگه داشته شدن و الان هم که این روند ادامه داره.خلاصه اینکه نظریه پردازی و راه حل دادن هم کار آسونی.مهم اینه که آدم تو عمل یه چیزایی رو نشون بده و عوض کنه(این قسمت مخاطبش خودم بودم)
خوب دیگه عید شد و من چند تا کاریو که می خواستم اینجا انجام بدمو ندادم.یه چند تا پست درفت کرده بودم که کاملش کنم اما این مسافرت ناگهانی و … نذاشت.و الان آمار پست های کپکی تو لایو رایتر خیلی بالا رفته.احتمالن باید یه خونه تکونی هم در دنیای مجازیم انجام بدم.یکی دیگه ساختن پادکست بود که می خواستم به عنوان آخرین پست سال 86 بذارم اینجا که باز نشد.
86 سال نه خیلی خوبی بود برام نه خیلی بد.البته پر از اتفاقات عجیب غریب بود توش.احساس می کنم امسال کلی بزرگتر شدم.این دمه عیدیه هم چند تا خبر فوت شنیدم که متاسفانه خیلی هاشون هم جوون بودن و یکی شون هم خواهر یکی از دوستانم بود که تو سن سی و خورده ای سکته کرده بود.
یکی دیگه از تحولات عظیم سیاسی هم عوض شدن وزیر و در پی اون عوض شدن همه مدیران،رئیس های بزرگ،رئیس قبیله،رئیس انتهای راه رو،کارشناسان بخش،تحول در چیدمان میز و صندلی های شرکت،عوض شدن قرار دادم،تعویض آبدارچی بخش و … بود.و من مرده این تحولات هستم چون عملکرد دولت در جای جای زندگیم متبلور شد.خلاصه اینکه دوست داشتم هنوز با همون مدیر قبلی کار می کردم.بعدشم اینکه این پروژه ای که دو ساله تو واحد ما گیر کرده همچنان در گیر مونده و من خیلی خوشحالم چون می تونم به کارهای دیگه ایم برسم(قسمت مثبت ماجرا)
ما چون خیلی با کلاس هستیم امسال قراره که برای تعطیلات عید به عسلویه مسافرت کنیم.همه میرن کیش و دبی و شمال ما خیلی شیک داریم میریم بره بیابون.البته من که اون بره بیابونو دیدم اما برای اینکه شوور هم ندید پدید از دنیا نره می خوایم با هم بریم.اگه تونستم عکس بندازم می ذارم و گرنه خودتون برید تو وبلاگ قبلیم عکسای دو سال پیشو ببینید.بعدشم اینکه عسلویه سوغاتی نداره.فقط اونجا شوکولات فروشی و پتو فروشی داره.شوکولاتاش خوبن اما پتو هاش قیمتش مثل تهرانه بنابر این سواغاتی نداریم.بعدشم اینکه من چون خیلی کاریم از 5 ام سر کارم.
یادم رفت بگم تو این مسافرت اصفهان یه عروسی هم افتاده بودیم.چون خالم خیلی باحاله تا رسیدم اصفهان بهم خبر داد که عروسی پسرشه و من هم نه لباس اورده بودم نه کفش و … خیلی خوشحال خودم موهامو و آرایشمو با کمک دختر خاله درست کردم.نکته جالب ماجرا این بود که چون همیشه تو فامیل دختر سر به زیر و کم حرفیم خاله و دختر خالم شاخ در اورده بودن که این اداها از کجا در اومده.چون من قبل از ازدواجم به هیچ وجه حرکات موزوتن بلت نبودم اما از بد روزگار افتادیم با یه شوور خلاف به طوریکه رفتم کلاسش اسم نوشتم بعدشم تو عروسی ها یه پایه ثابت و محرک برای بقیه بودم(این نجمه می دونه).و چون خاله ام اولین بار بود چنین حرکاتی رو ازم میدید کلی متعجب بود.بعدشم تو عروس کشون کلمو از پنجره بیرون کرده بودم و کف و سوت و … و اونقدر جیغ و اربده کشیدم که فرداش صدام در نمیومد.
خوب دیگه بهتره به جفنگیات خودم پایان بدم.امیدوارم سال خوبی داشته باشید.این اخرین پست تو سال 86 هست.خیلی دلم گرفته که امسال هفت سین ندارم شاید وقتی دیگر.
نه عکس خوبی دارم بذارم اینجا نه شعر جالبی.شاید اگه یه چیز خوب پیدا کردم بذارم تو وبلاگ نوروز87 .
انتخابات
مارس 15, 2008
تقریبن 99 درصد برخورد های من با افرادیه که تحصیل کردن،با سوادن،با فرهنگن،تو محیط خوبی بزرگ شدن(یعنی تو زاغه و سر چهار راه بزرگ نشدن).فکر می کنم خیلی ها هم که این جا رو می خونن هم مثل من باشن.محیط کار و زندگی و تحصیلشون یه محیط تقریبن تر و تمیزه که لاقل اگه توش پر از مسائل غیر قابل تحمل باشه هم خیلی دیده نمیشه.همگی یه جورایی مشکلات خودشونو پنهان می کنن.این 2 هفته ای که اصفهان بودم خیلی خیلی نا امید شدم.نه از وضع حکومت و نوع اداره کشور بلکه از مردممون نا امید شدم.می دونید این نا امیدی خیلی بدتره!
یکی دو روز تو این مدت رفتم به روستاهای اطراف اصفهان.الان که فکر می کنم احساس می کنم یه فیلم دیدم.باورم نمیشه چنین جاهایی وجود داشته باشه.می تونم به جرات بگم نصف آدم هایی که دیدم معتاد بودن.قیاف های استخوانی،زرد و…. جوون های زیادی که از سر بیکاری تو خیابون ها نشسته بودن.البته می دونم که تقریبن همه ما چنین جاهایی رو لاقل یه بار تو زندگیمون دیدم.با چنین آدم هایی و با چنین محیطی بر خورد داشتیم و همیشه تاسف می خوردیم به اینکه تو جامعه ما بعضی ها این طور زندگی می کنن.اما من تاسف بیشتر رو وقتی خوردم که دیدم همین مردم با همین وضعیت رقت بار عکس احمدی نژاد رو به در و دیوار خونه هاشون زدن.ازش حمایت می کنن!
یه خانومی رو دیدم که 5 تا بچه داشت.در وضعیت فرهنگی و اقتصادی خیلی بدی زندگی می کرد.با افتخار می گفت ما تو خانواده و ایلمون رسم نیست که دختر بیشتر از کلاس 5 ام درس بخونه.وقتی بهش گفتم دارم درس می خونم با تعجب بهم گفت مگه شوهرت میذاره؟!!!همین خانوم دم به دقیقه قربون صدقه رئیس جمهور می رفت و دعاش می کرد که شب عید بهشون 70 هزار تومن عیدی داده!در بین نماینده ها طرفدار نماینده هایی بود که بهش برنج و روغن داده بودن.
یه چیز خیلی جالبی که فهمیدم تو این انتخابات این بود که مردم از برگزیده های خودشون چه انتظاراتی دارن!اینکه هنوز مفهوم نمایندگی مجلس یا ریاست جموری برای خیلی ها جا نیفتاده،اینکه مردم از نمایندشون انتظار دارن برای دخترشون شوهر پیدا کنه(باور کنید چنین چیزی رو خودم دیدم و شنیدم!) انتظار دارن بهشون گوشت و برنج بدن.به جرات می تون بگم 90 درصد مردم ما از نماینده شون انتظار قانون گذاری ندارن!!!انتظار ندارن تا عملکرد دولت رو نقد کنه!اصلن تو باغ قانون و لایحه و تصمیم نیستن!غاطی کردن همه چی رو با همه چی!مجلس رو با کمیته امداد و خیریه و صندوق قرض الحسنه اشتباه گرفتن.چرا باید در شهر ها افرادی رای بیارن که روضه های بیشتری رو برای تبلیغ خودشون تو ایام محرم و صفر برگزار کردن؟اون هایی که چلو کباب و پلو مرغ دادن؟
یکی ازهمین کاندیده ها که در دوره های قبل هم نماینده بوده در بروشور تبلیغاتی خودش از افتخاراتش نوشته بود.خیلی دوست داشتم که اسکنش می کردم و می ذاشتم اینجا اما نشد.یکی از افتخارات ایشون مبارزه با بد حجابی بوده!یکی دیگه افزایش جریمه مصرف مشروبات الکلی،مبارزه با تصاویر مستهجن و ….و جالبه که ایشون خیلی وقت ها بالاترین رای ها رو میاره وبسیار هم بین مردم محبوبه! رای اوردن چنین آدم هایی خیلی جای حرف داره
یه زمانی فکر می کردم تو رای احمدی نژاد تقلب شده!چون فکر می کردم این مردم نمی تونن همون مردمی باشن که خاتمی رو 8 سال رئیس جمهور کردن.اما الان به این باور رسیدم که رای احمدی نژاد واقعیه و حتی برای دور بعد هم به خوبی رای میاره.و ناراحتم از اینکه ملت اینقدر پس رفت کردن.
باید باور کنیم خود همین مردم می خوان تا دختر و پسری رو به خاطر مدل مو شلاق و کتک بزنن.باور کنیم خیلی ها از این وضع راضین.راضین به اینکه دخترشون تحصیل نکنه و با یه مرد معتاد و بیکار زندگی کنه،راضین به اینکه بچشونو جلوی همه کتک بزنن،راضین به اینکه با ماهی 150 هزار تومن زندگی کنن،راضین به اینکه از فقر و بد بختی تلف بشن.
من نامیدم چون روی مردممون کار نشده.چون هنوز خیلی چیز ها نا واضحه.فقط بهشون یاد داده شده که بیان رای بدن(نمونه اش برنامه های تلویزیونی!!).اینکه چه جوری و با چه مبنایی رای بدن معلوم نیست.از اون ور هم با رد صلاحیت های شورای نگهبان و محدود کردن تبلیغات و …. انتخابات رو محدود کردن به خودشون(و متاسفانه ظاهرن باز هم طرفداران دولت دارن رای میارن)
اصلن حس و حال عید رو ندارم.انگار نه انگار که هفته آخر عیده.نه خونه تکونی کردیم نه چیزی خریدیم.نه برنامه ای داریم.این مسافرت برام اصلن حال و حوصله نداشت.در عین حال تجربه خیلی خوبی بود.اینکه از نزدیک یه چیزایی رو دیدم.با تیم خوبی هم بودم.با افراد خوبی و بعضن عجیب غریبی هم آشنا شدم.(یکیش یه روحانی هم سن و سال خودم بود که خیلی هم باحال بود.یه چیزی تو مایه های رضا مارمورلک.تا حالا تو زندگیم با یه روحانی اینقدر هم صحبت نبودم!!!)
دیگه اینکه می دونم حاله همه داره به هم می خوره از بحث انتخابات ولی این نوشته بیشتر برای ثبت بود.تا یه چیزایی یادم نره.
اصفهان
مارس 9, 2008
با اجازه بزرگترا چند روزی رفته بودیم اصفهان.مثلن بهخیال خودمون برای حال و حول اما بعدش درگیر یه کاری هم شدیم اونجا و ….خیلی دوست دارم یه پست در مرود چیزایی که دیدم بنویسم اما فعلن نمی دونم چه جوری مطالب رو تو ذهنم مرتب کنم.کاری که تو اصفهان درگیرش بودم نه به رشته ام مربوط بود نه به کارم.یه جورایی به انتخابات مربوط می شد.تو این مدت خیلی از همه چیز دور بودم.نه تلویزیون نه رادیو نه اینترنت.همه چی تعطیل.یکی دو روز فقط تو روستاها و در و دهات اطراف اصفهان می گشتیم.تنها خبری که فهمیدم تصویب قطعنامه سوم بود که خوب این هم باید بعد از اون جشن هسته ای اتفاق می افتاد تا همه چیز کامل شه.امروزم که اومدم دیدم نه تو شرکت خبریه نه تو وب.البته به غیر از اون فیلم آتش زدن مو توسط نیروی انتظامی که خیلی تاسف بار بود و واقعن بی مناسبت نبود با مطالبی که می خواستم بنویسم.
اما تو همین مسافرت کتاب “هزار خوشید درخشان” خالد حسینی رو هم خوندم.”بادبادک باز” رو هم یکی دو هفته پیش خونده بودم.به شدت طرفدار این نویسنده شدم.هر چند که باد بادک بازو فکر کنم تقریبن همه خوندن اما کسی نخونده حتمن بخونه.به نظر من خالد حسینی یکی از اون نویسنده هایی که با نوشته هاش به خوبی کشورشو به مردم دنیا نشون داد و یه جورایی بی طرفانه و در قالب رمان به توصیف وقایع سیاسی،تاریخچه، فرهنگ مردم افغانستان پرداخت.البته همیشه تو این نوشته ها باید توجه داشت که ممکنه برداشت شخصی نویسنده هم دخیل باشه.مخصوصن اینکه ظاهرن نویسنده کتاب خیلی وقته که افغانستان زندگی نمی کنه و از همان کودکی در فرناسه و بعد در آمریکا بوده.
یه چیزی که تو خوندن این دو تا کتاب فهمیدم این بود که کسانی که این کشور رو اداره می کنن خیلی شبیه طالبان رفتار می کنن.انگار تمام وقایع تلخی که تو این کتابا توصیف شده بود یا دیدم یا اتنظارشو می کشم.همش احساس می کنم ما و افغانستان تاریخمون و سرنوشتمون خیلی شبیه به هم قراره باشه.البته امیدوارم من اشتباه فکر کنم.چون هیچ وقت دوست ندارم کشوری مثل آمریکا یا آدم کشی مثل جورج بوش ما رو از این وضعیت خلاص کنه و بندازه تو یه وضع نه چندان بهتر!
به یه بازی هم دعوت شدم از طرف ایشون و ایشون.حالا منم یه بازی از خودم در میارم و غاطیش می کنم به اسم “آهنگ هایی که دوست دارید سر قبرتان گذاشته شود”.
آهنگ طلوع سیاوش قمیشی،ساره های سربی ابی،آرش بی تو سردمه!،نیلوفرانه افتخاری(با عرض پوزش از کسانیکه حالشون از افتخاری به هم می خوره)،تمام آهنگ های شب سکوت کویر شجریان(عشقه منه این آلبوم)،تصنیف “دود عود” شجریان،”صبح است ساقیا” شجریان،آلبوم دستان شجریان(کلن آلبوم های قدیمی شجریان و سیاوش قمیشی هی منو یاد کنکور لیسانسم میندازه)،آهنگ “بارون پاییز” شادمهر عقیلی(همشمنو یاد یکی از دوستای دبیرستانم میندازه)،
از خارجکی ها:
you are از گروه bsb
یکی از آهنگ های شیر که هرچی فکر می کنم اسمش یادم نمیاد
تایتانیک سلین دیون(جواد بازاره یگه ولی اولین بار که این اهنگو شنیدم تو روز هفتم بی بی سی بود که منو یاد اون روزایی می ندازه که ظهرای جمعه رادیو رو به گوشم می چسبوندم تا این برنامه رو گوش بدم)
اهنگ It’s too late to apologize گروه One republic(این گروهه خیلی باحاله ها.از آهنگاش خوشم میاد)
به این بازی هرکی کامنت بذاره دعوته!این طوری کسی هم از دستمون ناراحت نمیشه
احتمالا باز این پستو آپ کنم.چون الان یه عالمه اسم آهنگا رو یادم نمیاد
بازم دارم میرم اصفهان.ایشالا شنبه میام می آپم.ببخشید اگه دیر جواب کامنتا رو دادم
سوال
فوریه 25, 2008
*خوب من کارام بد جوری داره خفم می کنه.یه سمینار هفته پیش داشتم که اسی به سلامتی انداخت این هفته و چون من شب امتحانی عمل می کنم بازم الان مثل خر در گل ماندم(دور از جون
!).بعلاوه کنید به کارهای دمه عید،پروژه ام،کمک به مامانم و خواهرم(الهی که اینا 2 هفته است صدامم نشنیدم فقط میام اینجا بگم من آدم خیلی مهربونیم) و خیلی کارای دیگه.
*این مدت ننوشتن برای این هم بود که شاید بخوام یکمی تو روند نوشتنم تغییرات ایجاد کنم.می خوام یکمی در مورد چیزایی که باهاشون سر و کار دارم و البته علاقه مند هم هستم بهشون بنویسم.دوست دارم برای افرادی که از سرچ یه سری کلمات به اینجا میرسن احترام قائل باشم.خیلی دوست دارم اگر روزی کسی یه مطلب فارسی مثلا در مورد “پلاسما” خواست اینجا هم بتونه لاقل یه لینک مفید ازتوش پیدا کنه.
*اما این پست اختصاص داره به مسائلی که این چند روز عین خوره افتاده بود به جونم.(هر یه چند وقت یه بار باید از این پستا بذارم).یه موضوعی هست که همش برام سوال شده از شووور هم می پرسم ولی می خوام اگه کسی اینجا هم نظری داشت بهم بگه.خیلی می خواستم حرفشو تو وبلاگ نیارم اما امروز دیگه مخم داغ کرد(اصولا حرف کارو تو وبلاگ و بالعکس نمی زنم!!).تو شرکت ما که یه شرکت دولتی و به ظاهر خفن هست، روابط خانوم های شوهر دار با مرد های دیگه و بالعکس خیلی راحته.بهتره بگم از نظر من عجیبه.اشتباه نشه من منظورم به خوش برخورد بودن و رابطه کاری و خانوادگی و … داشتن نیست.مثلن یه خانومی هست که اتفاقا هم سن هم هستیم و اونم 3 4 سالی میشه که ازدواج کرده و منم خیلی وقتا میبینم که شوهرش میاد دنبالش.این خانوم (که محجبه و نماز خونو و…هم هست) با یکی از آقایون واحد ما که البته جای پدرشونو داره هر روز از 8 صبح تا 5 بعد از ظهر با هم کار می کنن(هستن!).این خانوم اتاقش طبقه پایین،رشته اش فرایند و رئیسش یکی دیگه است و اون آقا طبقه ما رشته اش برق و خودش یه جورائی رئیس برق هم محسوب میشه.چیزی که بازم عجیبه اینه که خانوم فقط موقعه ناهار از اتاق آقا میاد بیرون و بقیه روز با هم هستن(یعنی خانومه تو اتاقش نیست اصلن،شرکت ما هم که بی در و پیکر!) در حالیکه اصلن زمینه کاریشون هیچ ربطی به هم نداره و تازه اگر هم داشته باشه قائدتا نباید این همه مدت طول بکشه.تصور کنین چند ماه همین طوری رفت و آمد داشتن!.خیلی سعی می کنم خوش بین باشم.خیلی سعی میکنم تو زندگی و کار مردم فضولی نکنم اما واقعن این یه مورد خیلی برام غیر عادیه(البته برای همکارامم هست).چون خانومه رو میشناسم و این خانومه خیلی مذهبیه.یه خانوم منشیه دیگه رو هم میشناسم که اون هم شوهر داره.ایشون هم دقیقا مثل خانوم بالایی با یه آقایی که در قسمت خدمات و روابط عمومی هستن روابط خیلی حسنه ای دارن.مثلن اگه قرار باشه دختره روزی دوبار با موبایل با همسرش صحبت کنه با این آقا که تو خود شرکت هستن روزی N بار با موبایل! و یواشکی که کسی نشنوه،صحبت می کنه!(چقدر هم که فوضول های شرکت کمن،خواجه حافظه شیراز هم می فهمه که این داره با اون آقاهه چه حرفایی می زنه!!).و صدها نمونه دیگه که تو این شرکت دیدم.
*دو حالت داره:یا من خیلی اسکل و امل هستم که برام این چیزا عجیبه!یا اینکه واقعن این اتفاقا تو یه شرکت دولتی با یه خروار دوربین مدار بسته و حراست و البته نمونه های خیلی خیلی خفن مذهبی عجیبه.
*یه ویو هم از خودم و شرایط کاریم بدم.من تو شرکت هم اتاقی هام 2 تا آقا هستن.همکارام هم غیر یکی دو نفر بقیه مرد هستن بنابر این فکر نکنین من از این دختر ندید پدیدا هستم.
*آیا این رفتار یه مرد زن دار یا یه خانوم شوهر دار “اخلاقیه”؟(شرعی رو نمیگم چون ماشالا برای آقایون که خیلی هم حلال و شریعی و هلو و همه چیه تو اسلام!!)
*تا یادم نرفته من کامنت های پست قبلو خوندم.فقط حسش نبود جواب بدم.ببخشید دیگه
*امیدوارم از این سوالای مزخرف دیگه برا پیش نیاد که مجبور شم اینجا اعتراف کنم.
*وای در مورد سنتوری هم می خواستم بنویسم ولی وقت ندارم.در همین حد که فهمیدم سلیقه من با همه فرق می کنه!من به شدت از سنتوری خوشم اومد.مهرجویی یه فیلم درست و حسابی هم ساخته باشه همین بوده.گلی فراهانی هم عالی بازی کرد(بهرام رادان که خوب معلوم بود).شاید در موردش بعدش بیشتر نوشتم.کج سلیقه ام نه؟








