The Wind That Shakes The Barley

نوامبر 22, 2010

خوب به سلامتی و دل خوش Loreena Mckennitt آلبوم جدید خودشم ارائه داد. یعنی معرکه. برید گوش بدید حالشو ببرید. اسم آلبومشم همونیه که اون بالا نوشته شده
این یکی از ترک های خیلی زیبا و فوق العاده اشه.اگر  اهل موسیقی با ساز های ایرلندی و اینا هستید برید دانلود کنید

یه چیزی هم بگم گه این آهنگ ها رو خیلی اتفاقی تو فرندفید یکی شر کرده بود و متاسفانه الان لینک ها دانلودشو گم کردم. خلاصه سرچ کنید پیدا می کنید.بعدا شاید بیشتر در مورد آلبوم نوشتم.فعلا اینو گذاشتم آلبوم از دهن نیوفته

Advertisements

سلام دوباره

نوامبر 18, 2010

نمی دونم انگار باید یک جوری از شر این فیلترینگ لامصب خلاص می شدم تا می تونستم بیام و بنویسم. حالا فیلترینگ و فیلترچی که از رو نرفتن اما ما از رو رفتیم و پاشدیم اومدیم در یک دیار غربت که از این خبرا نباشه

حالا با خیال راحت هی می نویسم فیلترینگ فیلتر فیلتر فیلتر هاااااااااااااای دلم خنک شد. به درک که الانم وبلاگم فیلتره تو ایران. بعله

خلاصه که ما برای یه کاری فعلا یه ساله اومدیم اینجا. اینجا که میگم منظورم کشور سنگاپوره. یه جزیره روی خط استوا :(( آره هم گرمه هم مرطوب. لامصصب همش آدم رو یاد لاست می ندازه

اما چیز خیلی جالبی که برام توی این مدتی که اینجا بودم به قول معروف تو چشمم می رفت همین درست استفاده نکردن از اینترنت بود. تو همین یکی دو هفته درگیر مسئله ای بودم که باید حلش میکردم هر طوری بود و وقتی با استادم صحبت می کردم همش ازم می پرسید به فلان سایت سر زدی. فلان فروم رو نگاه کردی و … و من هی یادم می افتاد که بعله یه همچنین چیز هایی هم وجود داشته

یه چیزی که هست اینه که متاسفانه به خاطر محدودیت های این مدلی از قبیل سانسور کردن و محدود کردن سرعت و … کم کم یادمون میره که  از اینترنت چه جوری میشه بهینه استفاده کرد. مثلا بر فرض من اگر در ایران می خواستم درباره یک موضوعی مطلب پیدا کنم هیچ وقت حتی از سمت یوتیوب یا سایت های این مدلی رد نمی شدم چون مطمئن بودم اول اینکه فیلتره دوم اینکه با وی پی ان و فیلتر شکن هم خیلی نمیشه فیلم دید. بنابر این ناخودگاه فقط می رفتم سراغ دانلود کتاب یا مقاله.

فی الواقع ما سرچ کردنمون هم محدود میشه به یک سری از اطلاعات با فرمت های خاص.

حالا دارم تلاش می کنم که درست از اینترنت استفاده کنم. شاید الان مهمترین ابزار برای هر فردی توی دنیا باشه. تا قبل از این 90 درصد استفاده خودم از اینترنت وقت گذرونی و خوندن خبر و دانلود موسیقی و این چیزا بود. اما فکر می کنم الان دارم این درصد رو کاهشش می دم. امیدوارم به هر حال

اوت 10, 2010

– صاحب خونش امسال 2 میلیون تومان اجاره خونه رو بالا برده. مادر بزرگم چند ماه پیش از اصفهان زنگ زده که اگر کسی رو میشناسیم بهش قرض بده.

– نشستیم سر سفره. صدای مجری خبر میاد. در مورد مراسم ایرانیان خارج از کشور و حواشی. زل زدیم به تلویزیون. رئیس جمهور یک واحد سکونی در اصفهان رو به یک امریکایی اهدا کرد.

– روبه روی زن نشسته ام. چهره اش وقتی  خبر رو شنید…

با خودم فکر کردم خوب شد اینها را ندید!

+ بی غریتی تو یه مملکت رو از اونجا میشه فهمید که روحانیش موقع دف زنی 4 تا دختر مجلس رو ترک می کنن اما موقع بذل و بخشش از  بیت المال به یک آمریکایی گردن کلفت میشینن و کف می زنن.

فیل ترینگ

ژوئن 29, 2010

خوب من همین طوری نشستم دستمم زدم زیر چونه ام که این فیلترینگ رفع بشه. خیلی تو یه مدت دوستام بهم زنگ زدن و ناراحت بودن از اینکه اینجا فیلتر شده. خواستم بگم حالا بعدنا که اومدید اینجا رو بخونید از همین الان تشکر می کنم.بعد اینکه ظاهرا بلاگر هم همین وضعیت رو داشته اما الان رفع فیلتر شده. اما خوب همین فیلترینگ باعث شد خیلی ها دیگه وبلاگ نویسی رو بذارن کنار. من خودم تو این وردپرس 3 4 نفر رو سراغ دارم. نمیدونم کار درستیه یا نه اما من فکر می کنم فیلترینگ اولین محدودیتی نیست که ما باهاش مواجه میشیم. یعنی کلا داریم تو همین سانسور ها و فیلتر کردن های مجازی و واقعی زندگی می کنیم.

کلا که ادم نگاه میکنه ما ها تو زندگی شخصیمونم خیلی فیلتر میکنیم. هم خودمونو هم دیگران رو. یعنی نمی دونم این خصلت ما ایرانی هاست یا همه جا همین طوره(به نظر من که فقط اینجا و بعضی کشوراست). به هر حال میگن هر وقت بلایی سرت اومد بدون یک روزی تو هم همین بلا رو سر یکی اوردی. به خاطر همین من فکر می کنم این داستان فیلترینگ که هر روز هم بد تر میشه یکمیشم(یعنی فقط یکمیش) به خودمون بر می گرده.

بعد اینکه من تعجب می کنم از این دوستانی که تازه دادشون سر فیلترینگ در اومده. آقا نفس این کار بده. بعد این کار هم فکر میکنم یه 5 6 سالی میشه که داره انجام میشه. یادمه اولین سایت فیلتری که باهاش برخورد کردم وبلاگ حسین درخشان بود. بعد دیگه هی بیشتر شد این داستان.خلاصه که من به این دوستانی که اعتراض دارن توصیه می کنم یه تجدید نظر کلی رو زندگیشون بکنن. اینکه تا وبلاگ های خودشون و دوست و رفیق و هم فکراشون فیلتر شد تازه دادشون در اومد. بعد پس فردا هم هر بلایی سر ملت اومد تا سر خودشون نیاد داد آزادی خواهیشون بلند نمیشه.

یه چیز دیگه هم خوبه که مد نظر داشته باشیم وقتی ما تو همچین جامعه ای زندگی می کنیم که این همه سانسور توش هست مطمئنن خیلی هم حق انتخاب نداریم. بنابر این نمی فهمیم که آخرش کی داریم درست و مثل آمدیزاد راه و روش زندگی و طرز تفکر و اعتقاد و … رو انتخاب می کنیم. یعنی یک جورایی وقتی یه ماهی تو تنگ بلور زندگی کرده نمی تونه درمورد ماهی های تو دریا خیلی ابراز نظر کنه و فکر کنه که فقط داره خودش درست میگه. البته بنده خدا ماهیه خودشم نمی فهمه ها. هی اونایی که ماهیه رو زندانی کردن از بچگی تو کله اش کردن که تو آزادی و مگه خود قران نگفته لا اکراه فی الدین و بعدم یه سری کتاب و تاریخ دست نوشته خودشون می دن به خورد ماهیه و بد بخت ماهی هم به همین خیال زندگی خوب و خوشی رو در تنگ سپری می کنه. از دور هم بهش دریا رو نشون میدن میگن تو دریا هم آبه و همه مثل هم دارن زندگی می کنن. اما وای به حال روزی که پای این ماهی به دریا برسه….

بعد من این همه نوشتم چون افسردگی گرفتم که نمی تونم اینجا رو ببینم :(( و این بود انشاء من در مورد فیلترینگ.

البته من آپدیت می کنم ها. من که از رو نمی رم. جهت اطلاع گفتم

توضیحات

ژوئن 14, 2010

خوب وقتی این خبر رو خوندم دیگه مطمئن شدم که همه وردپرسی ها فیل تر شدن رفت.وبلاگ منم که حدود یک ماهی میشه. گمونم این آی اس پس که من باهاشا وصل میشم از همه زودتر دست به کار شده بوده. البته انتظارشو داشتم. چون دوستان قبلشم زحمت بلاگر رو کشیده بودن معلوم بود که نفر بعدی وردپرس خواهد بود. در هر حال آپدیت کردن با وجود این فیل ترینگ خیلی سخته. دلیل اینه اینقدر دیر اپدیت کردم هم همین بوده. چون چند دفعه تلاش کردم و فایده ای نداشت.
شانس منم این پستی که می خواستم بزنم فایل صوتی داشت و با فیلترشکن هم که نمیشه از این قرتی بازی ها در اورد.
البته من که می نویسم. اما اگر دیدید دیر به دیر میام دلیلش همینه.

نمی دونم دقت کردید یا نه اما هر چند وقت یکبار یه چیزایی مد میشه و ملت همش یه چیز تکراری رو به عنوان هشدار یا بعضا امضا و  رای دهی اینترنتی به هم فوروارد می کنن و میبینی در یک هفته 8 تا ایمیل با یک مضمون بهت زده میشه. مثل این پتیشن هایی که برای تغییر نام خلیج فارس هر چند وقت یکبار درست میشه.

یا مثلا دروغ ها و شایعات اینترنتی که اگر دقت کنید هر چند وقت یه بار یکی یه چیزی میگه و بعد ملت جدی میگیرن و از سر دلسوزی و هشدار یا به عنوان اخبار به هم ایمیل می زنن. مثلا چند وقت پیش همش بهم ایمیل می اومد که چقدر چایی بده و از مضررات چایی گفته بود. حالا من خودم خیلی چایی خور نیستم و تعصبی هم بهش ندارم اما برام عجیب بود که چرا این نوشته اینقدر در مورد چای بد نوشته و جالبش این بود که یکی از اقوام که رشته اش مربوط به علوم تغذیه بود در جواب اون ایمیل، ایمیلی زد و نشون داد که تقریبا همه اون فرضیات و نظریات غلط و بی پایه و اساس بوده. حالا بیشتر دقت کنید. از این لحاظ که هر وقت یه ایمیلی بهتون چند دفعه زده شد حتما در موردش سرچ کنید شاید واقعا چنین چیزی وجود نداشته باشه یا لاقل منبع موثقی نداشته باشه.

الانم یه مدتیه همش برای من ایمیل هایی می آد که غذاهای مک دونالد و کی اف سی مضر هستند و یه سری توضیحاتی هم بابت این موضوع داده( فست فود و غذاهای بیرون حتما مضررن اما این دلیلش خیلی جالب بود). البته اینجا هم من  هیچ گونه روابط پشت پرده این با مک دونالد یا کی اف سی ندارم و کلا به من چه. اما برام سوال بود که چرا وقتی ما تو ایران کی اف سی و مک دونالد نداریم این همه دوستان(اغلب هم دوستانی هستند که داخل خود ایران زندگی می کنن) این ایمیل رو فوروارد می کنن و اصلا چطور شده که به فارسی ترجمه شده؟! جالب ترش این بود که توضیح در مورد یه غذای خیلی خاصی که حالا  بر فرض اگر روزی روزگاری آدم خواست مک دونالد هم بره نمیره از این چیزا سفارش بده.

چیزی که من در موردش حرف میزنم اینه. به یکی از لینک هایی که توی صفحه سرچ اومده برید و خودتون متوجه می شید که در مورد یک نوع غذای خاصی هست که با کبد مرغابی یا غاز ساخته میشه و ظاهرا خیلی لذیذ و خوشمزه هم هست. اما این کبد یه کبد عادی پرنده نیست بلکه پرنده هایی که تحت شرایطی(بد و زجر آور) نگهداری میشن(یعنی توی قفس و به زور هم بهشون غذا میدن) و دقیقا برای این غذا پرورش داده شده و آخر سر هم کشته میشن(اصطلاحا بهش می گن Force Feeding). اسم این غذا  foie gras هست که یه اسم فرانسویه و به زبان فارسی میشه “کبد چرب” بنابر این اولین چیزی که معلومه اینه که این غذا اصلاتا فرانسوی و اروپاییه. اما قدمتشم بر میگرده به 2500 سال پیش وقتی که مصری ها متوجه شدن با چاق کردن پرنده ها می تونن از کبدش به عنوان غذا استفاده کنن. پس خیلی هم ربطی به الانا نداره. اما نکته جالبش اینه که این غذا یه غذای تشریفاتیه و مثلا به قیمت های این نوع کبد نگاه کنیم در حدود 200 300 دلاره و کلا مرغابی که خودشم پرنده گرونیه و لاقل توی ایران نسبت به مرغ خیلی گوشتش گرون تره. جالبیش اینجاست که وقتی منبع اصلی این نوشته ای که به فارسی ترجمه شده بود رو پیدا کرده خود نویسنده هم هیچ سند و منبعی ارائه نکرده بود که تو مک دونالد یا کی اف سی چنین غذایی سرو میشه و … خلاصه اینکه من هنوزم نفهمیدم اولا برای چی چنین متنی باید ترجمه بشه به زبون فارسی؟ بعد چرا آدم که مراجعه می کنه به منو های غذای کی اف سی و مک دونالد چنین غذایی یا حالا با این عنوان یا لاقل شبیه این غذا رو پیدا نمی کنه؟ بعد حالا فرض کنیم که مک دونالد یه همچین غلطی هم می کنه چرا نویسنده این همه اصرار داره بگه که همه غذاهای مک دونالد و کی اف سی رو نباید خورد؟ بعد اینکه ما اینهمه کارخانه های مواد غذایی داغون و کثیف از سوسیس و کالباس گرفته تا کنسرو و غذای آماده و … داریم اینا رو همه رو ول کردیم چسبیدیم به مک دونالد که تا شعاع 1000 کیلومتری (از تهران) هم نمی تونی مغازه ای ازش پیدا کنی؟ بعد اصلا ما چرا اینقدر اصرار داریم این ایمیل های عجیب رو فوروارد کنیم و به هم خبر بدیم(یاد اون قسمت هایی از سریال مسافران می افتم که بهرام تو گزارشش می گفت زمینی ها خیلی به فکر هم هستن و هر وقت در ماشینشون باز باشه همش بوق می زنن تا طرف رو متوجهش کنن).

خلاصه اینکه من خیلی دنبال جواب این سوالام اما کلا هم فکر می کنم خیلی وقت ها احساساتم و این حس انسان دوستی بد جوری ازش سوء استفاده میشه برای تبلیغات و ضد تبلیغات شرکت ها و کمپانی های بزرگ .

در مورد دروغ های اینترنتی خیلی گفته شده. شاید این نوشته بهانه ای شد که لینک بدم به این مقاله خیلی خوب  آقای خالدیان که توی وبلاگش گذاشت بودن در مورد همین دروغ های اینترنتی(البته مطلب مال چند سال پیشه اما موضوعش تازه است).

پ.ن1: فست فود بد است. حالا می خواد خارجی باشه یا ایرانی

پ.ن2: این روش چاق کردن مرغابی ها و پرندگان تو خیلی از کشور ها و و ایالات مختلف امریکا منع شده. بنابر این خیالتون دیگه راحت باشه اگر روزگاری گذرتون افتاد به یه رستورانی که نمی دونستید غذاش چیه لاقل مطمئنید این یکی نیست!

پ.ن3: ف ی ل شدم؟ :( خودم فکر می کنم شدم.  شما چی میبینید؟ اصلا فدای سسسرم

راستش هیچ وقت نفهمیدم چه جوری یک سریالی ممکنه در حد میلیارد تومن خرج داشته باشه. البته حق هم دارم چون واقعا از فیلم سازی و این چیزا هیچی سر در نمیارم و به قول معروف مزنه دستم نیست:دی اما داستان از اونجا شروع شد که دیروز داشتم تو اینترنت فوضولی می کردم ، رسیدم به یک سری از مصاحبه هایی که از کارگردان و بازیگران سریال “در چشم باد” شده بود. آخه من وقتی از یک سریالی خوشم میاد هی می خوام ببینم آخرش چی میشه و دست به دامن اینترنت و گوگل میشم تا ته توه ماجرا رو در بیارم. “در چشم باد” هم از اون سریال هایی که خیلی باهاش حال می کنم و چون خودمم کشفش کردم هر کی ازش بد بگه و اینا انگار که به ناموسم توهین شده. (منظور از کشف اینه که بدون توصیه کسی یا معروف شدنش خودم خوشم اومده ازش :دی)

بگذریم. چیزی که توجه ام رو جلب کرد هزینه ای بود که برای این سریال شده بود. به گفته خود کارگردان 12 میلیار تومن خرج این سریال شده. حالا من نمی دونم جدی این عدد معقوله یا نه اما ییهو یادم افتاد که برای سریال یوزارسیف هم یک چیزی بیش از 12 میلیارد تومن خرج شده بود و همون موقع هم صدای همه در اومده بود. اما راست راستش من الان صدام در اومده چون “در چشم باد” با “یوزارسیف” به هیچ وجه قابل مقایسه نیست. نمی خوام زحمتی که برای سریال “یوسف” گذاشته شده رو زیر سوال ببرم اما جدی اگر آدم یکم حواسش رو جمع کنه می فهمه چقدر هزینه داره صرف چقدر زحمت، دقت و وقت یک پروژه میشه. من فقط چند تا فاکتور که به نظرم پر هزینه می تونست باشه رو تو این دو تا سریال مقایسه کردم. قضاوت با خودتون. البته قبلش بگم شاید این مقایسه خیلی درست و دقیق و عادلانه نباشه اما در دید من بیننده که هیچ تخصصی در این زمینه ها نداره این جور اومده:

بازیگران: سریال “یوسف” میشه گفت تنها دو سه تا بازیگر با تجربه و پر خرج ممکن بود داشته باشه. اونم محمود پاک نیت(یعقوب) و کتایون ریاحی(زلیخا) و الهام حمیدی(همسر یوزارسیف) بودن. یعنی بقیه یا غیر معروف بودن یا از بازیگران خیلی معروف نبودن(شاید بشه رحیم نوروزی رو هم همون دسته اول قرار داد). “در چشم باد” هم بازیگرای خیلی معروفی نداره اما از لحاظ تعداد بازیگر (نه سیاه لشگر البته!) خیلی بیشتر بوده. بازیگرای معروف تا الانش پارسا پیروز فر، کامبیز دیر باز، اکبر عبدی، سعید نیکپور و ستاره اسکندی بودن(حالا ما از محمود پاک نیت که در قسمت های پایانی هست و سعید راد هم فاکتور میگیریم). بماند که از لحاظ تنوع بازیگر “در چشم باد” از بازیگر های روسی و تاجیکی و آمریکایی هم کمک گرفته شده.تعداد کل بازیگران هم در سریال “یوسف پیامبر” 180 و در سریال در چشم باد 150 نفر بوده.

مدت زمان ساخت: سریال “یوسف پیامبر”: 32 ماه(حالا بگیم 3 سال)، “در چشم باد” : 5 سال

تعداد قسمت ها: سریال “یوسف پیامبر”: 40 قسمت 50 دقیقه ای، “در چشم باد”: 50 قسمت 50 دقیقه ای

تعداد لوکیشن های فیلم برداری: سریال “یوزارسیف” که تعداد دقیق گفته نشده اما از لحاظ تعداد شهر ها و محل های فیلم برداری در شهرک سینمایی بوده و اطراف کاشان و … اما “در چشم باد” تعداد 480 لوکیشن که فقط در 10 تا شهرستان و استان فیلم برداری شده. و البته فیلم برداری قسمت هایی از این مجموعه در آمریکا و اون هم در لس آنجلس که یکی از گرونترین شهر های آمریکا محسوب میشه.دیگه دردسر های ویزا  و مجوز های فیلم برداری و روابط دو کشور و… رو هم خودتون حساب کنید. و باید اعتراف کنم اولین فیلمیه که دیدم واقعا در آمریکا گرفته شده و نه در ترکیه و لهستان و …(مثلا مدار صفر درجه با اینکه داستان در فرانسه اتفاق افتاده اما قسمت های زیادیش در لهستان یا مجارستان فیلم برداری شده)

ic20080505103544

مدت زمان نوشتن فیلم نامه: “یوسف پیامبر”  4 سال(استفاده از 50 منبع)، “در چشم باد” 2 سال(البته یه جای دیگه خوندم که 5 سال)(استفاده از 180 منبع)- فرض میگیریم ادعاها مبنی بر دزدی بودن فیلمنامه “یوسف پیامبر” هم دروغه و اصلا داستان یوسف پیامبر یک داستان غیر تکراری و کاملا جدیده!

طراحی صحنه: شاید تنها امتیاز که سریال “یوسف پیامبر” داره در همین قسمت باشه که بتونه اون هزینه هنگفت روتوجیه کنه. ساخت چند شهر در دوران باستان مصر. اما “در چشم باد” در قسمت دوم که مربوط به تهران قدیم بوده از شهرک غزالی استفاده شده و در دوران جنگش هم مسجد خرمشهر رو بازسازی کردن.

1604

موسیقی: موسیقی مجموعه یوسف توسط پیمان یزدانیان آهنگسازی شده و قسمت هاییش هم توسط ارکستر سمفنیک تهران اجرا شده. در مجموعه “در چشم باد” توسط حسین علیزاده ساخته شده و نمی دونم توسط کیا اجرا شده.امااخر تیتراژ پایانیش نوشته.من یادم نمیاد الان.

آب بندی: از نظر من هر دو سریال به یک میزان آب بندی داشتن. البته “در چشم باد” آب بندی شرافتمندانه تری نسبت به سریال “یوسف پیامبر” داره چون لاقل آدم از دیدن بعضی از صحنه های اضافی در سریال هم لذت می بره. مثل نمایش فیلم های قدیمی قبل از انقلاب (اون فیلم هیتلرش خیلی جالب بود)یا نشون دادن فضای قدیم تهران. در حالیکه صحنه های اضافی “یوسف پیامبر” غیر از اینکه تکرار و تکرار یک سری صحنه بود همش در بر بیابون بود و واقعا جذابیتی نداشت.

دیگههه همین فعلا. باید تا آخر سریال در چشم باد رو هم دید تا بشه این مقایسه رو بهتر انجام داد.

قطعا فاکتور های مهم دیگه ای مثل گریم ،طراحی لباس، جلوه های ویژه و … هم وجود داره و شاید بشه گفت سریال “یوسف پیامبر” در این فاکتور ها قوی تر بوده اما لاقل آمار و اطلاعات شفافی در موردش داده نشده که آدم بتونه مقایسه کنه. و اینکه خوب من بازم هم میگم این مقایسه ازدید یک بیینده عادی هست.

منابع

1- یوسف پیامبر-ویکی پدیا

2- آفتاب نیوز

3- فارس نیوز

4-ایرنا

5- دنیای اقتصاد

6- مطالعه موردی جلوه های بصری سریال یوسف پیامبر

7- روایت پیمان یزدانیان از آهنگ سازی یوسف پیامبر

8- درچشم باد-ویکی پدیا

9- نگاهی به سریال در چشم باد

10- گفتگو با ستاره اسکندی

11-گفتگو با جعفری جوزانی کارگردان در چشم باد

12- و یه عالمه منبع دیگه که حوصله ندارم بیارم.

پ.ن: یادم رفت بگم چیزی که باعث شد من این دو تا سریال رو مقایسه کنم تنها هزینه هایی بود که برای این دو کار شده بود. وگرنه خوب مثلا سریال “در چشم باد” رو کنار سریالی مثل امام علی بذارن، باید بره جلو بوق بزنه