دردل

ژانویه 2, 2010

این مدت خیلی ناراحت بودم. خیلی وقت ها الکی گریه می کردم. خیلی وقت ها هم زل می زدم به جایی. شاید یکی از بدترین هفته های زندگیم. نمی دونم. اما کلا عصبانی بودم.میگن انرژی خالی کردن راه های مختلفی داره. یکیش اینه که با شوهرت دعوا کنی. اگه زورت بهش نرسید می تونی با مامان بابات دعوا کنی اگه اونم نشد می تونی مقادیری ظرف بشکونی یا مثلا کتاباتو پرت کنی. می تونی بری کوه داد بزنی و… اما بعضی وقتا هم ادمیزاد از درد ناچاری میاد تو یه جمع فریاد میزنه.این اخری شده حکایت وبلاگ نویسی من. اینکه اینجا نوشتم و می نویسم هم دلیلش فقط خالی کردن این خشمه.  وبلاگ جای خوبیه که لاقل حرفت رو 4 تا تا آدم بشنوه. شاید باهات هم دردی کنه. شایدم بهت راهکار نشون بده. من خوشحالم که این ادم ها وجود دارند برای اینکه بعضی وقتها فریاد های من رو تو این وبلاگ تحمل کنن.

روز عاشورا من از خیلی از خیابون هایی که توش تظاهرات بود عبور کردم. چون مسیرم اون سمت ها بود. وقتی فیلم های اون روز رو دیدم تقریبا دیوانه شدم. ناراحت بودم که من چه جوری تونستم برای امام حسین ناراحت باشم در حالیکه 2 تا خیابون بالاتر آدمهایی خونشون روی زمین ریخت. اینکه دردناکی عاشورا برای همین کشته شدن به ناحقه. همه مظلومیت امام حسین نه اینه که روز عاشورا تنها بود. امام حسین هر روز تنهاست. فقط نامردیش به اینکه یزیدیاشم هنوز هستن . نامردیش به اینجاست که مقدسات مردم چه درست چه غلط شده گوشت قربونی که هر تیکه اشو برای یه جا می خوان. از پهلو و سینه فاطمه اش استفاده می کنن تو مداحیاشون برای قسم دادن. از امام علی و نهج البلاغه اش استفاده می کنن که حکومت خودشون رو به حق نشون بدن. از امام حسینشم که استفاده می کنن احساسات مردم رو به دروغ تحریک کنن و حاضرن حتی قران آتش بزنن تا خودشون رو اثبات کنن.نمی دونم شاید این چیز ها برای یکی خیلی درد آور نباشه اما برای من درد آور بود.

اوله یه چند تا اعتراف بکنم اینجا.راستش من هیچ وقت تو این چند ماه که گذشت در تظاهراتی شرکت نکردم(به قول بعضیا شاید ترسیدم و توجیه می کنم.نمی دونم). هنوزم اعتقاد ندارم به این کار. همیشه هم انتقاد داشتم به افرادی که مردم رو تحریک می کنن. یک اعتراف دیگه ای هم بکنم انتقادی که همیشه به جنبش سبز داشتم این بوده که چرا راهشون رو از 4 تا آدم اشغال که فقط برای منافع خودشون دارن این بلا رو سر ملت میارن جدا نمی کنن؟ا(لبته اینم بگم از این بیانیه ها یکی درمیون میخوندمشون چون کلا احساس می کردم کار با بیانیه دادن درست نمیشه).ولی این بیانیه آخر دیگه آب پاکی رو رو دست خیلی ها ریخت.ادم هایی که 8 9 ماهه دارن اسم منافق و … رو بر می دارن یا افرادی مثل من که هنوزم مرددن. در عین حال همیشه برام واضح و روشن بود که لاقل موسوی و اطرافیان و همفکرانش هیچ وقت نخواستن که مردم این طور به خیابون بریزن. از یکی از نزدیکان موسوی هم همون روزهای اول شنیدم که دلیل شرکتشون بامردم تو روز های اول اعتراض فقط این بوده که به خود مردم آسیبی نرسه و داستان و مسخره بازی های وزارت کشورو… بماند.

اما این اعتراف رو هم باید بکنم که خوشحالم آدم هایی مثل مهندس موسوی هنوز وجود دارند. نه به عنوان یک رهبر یا کاندیدا یا نخست وزیر سابق و … که به عنوان یک فرد عادی از این مردم. خوشحالم که وجود دارند آدم هایی که معنی”مردانگی” رو زندگی می کنن. جدی جدی. نه فقط تو حرف هاشون بلکه در عمل هم نشان دادن که می شه ”مردانه” و با “شرافت”زندگی کرد.بعضی وقت ها به خودم امیدوارم میشم که لاقل بعد از این همه رای دادن این دفعه به خودم فحش ندادم که چرا رفتم به فلانی رای دادم. برای اولین بار از رایم خوشحالم هرچقدر هم که به رایم بی حرمتی شد. شاید موسوی برای من یک رهبر یا رئیس جمهور نباشه اما همیشه رفتار و منشش برام امید دهنده بوده. همواره در دل تحسینش کردم.و این اتفاقات که مدام پشت سر هم می افته برام یک نشانه که یادم نره دارم کجا و با چه کسانی زندگی می کنم. که یادم نره که خسته نشم. طاقت داشته باشم. یادم باشه شاید هزینه تغییر نه فقط شعار دادن و کتک خوردن و … که هزینه “تغییر” جور دیگر زندگی کردنه. هزینه “تغییر” دعوت به آرامش با داشتن دلی پر از درد و خشم از غم از دست دادن عزیزی.

به یه چیزی اعتقاد دارم به اسم همدلی. نمی دونم شاید لازم نباشه همگی سبز بپوشن تا بفهمیم همگی دنبال یک چیز هستیم. بعضی وقت ها از کنار این گاردی ها که عبور می کنم فکر میکنم بیچاره ها نمی دونن من در دلم چه جوش و خروشی دارم و چقدر فریاد اعتراض دلم و اطرافیانم بلنده که حتی با قطع اس ام اس و اینترنت بازهم همدیگر رو میشنویم. شاید واژه “سبز” برای من نه معنی فلان شخص و فلان حزب که معنی تغییر و بزرگ شدن رو میده. برای من معنی جور دیگه ای زیستن و برای کشور تپیدن رو میده. هنوزم دردناکم اما دلخوشم که این دردها را باید دید و چشید تا بزرگ شد. تا سبز شد

خلاصه باید این رو می نوشتم. شاید برای کسانی که من رو میشناختن. یا برای کسانی که من رو فقط از این چند تا پست اخر شناختن. در هر حال ممنونم از همشون که میان اینجا. بعضا کامنت هم می ذارن و من رو خوشحال می کنن.

*بهار همین نزدیکی است.

18 Responses to “دردل”

  1. حسین Says:

    رییس جمهوری احمدی نزاد اگه صد هزارتا عیب داشت یه حسن خیلی بزرگ داشت و اون اینکه چهره واقعی حکومت وسران نظام برای کسایی که خواب بودن وبی اطلاع از پشت پرده کاملاً روشن شد.
    حسن دیگه اش این بود که خیلی از کسایی که ما بعنوان آدمهای عاقل ونخبه می شناختیمشون نشون دادن ترجیح می دن چشمشون رو روی واقعیتها ببندن تا نون و کبابشون براه باشه.گرچه در طرف مقابل هم نخبه هایی بودن که قید همه چیز رو زدن وبخاطر دفاع از حق مردم تو روی نظام وایسادن.این روزها می گذره وتموم میشه ولی من بعید می دونم اعتمادی که از مردم سلب شده دوباره برگرده ونظام تو انتخابهای بعدی با چالش جدی مواجهه.
    هر چقدر که ازاین داستان بگذره برای متعصبین و حامیان ولایی نظام بدتر میشه.چون الان بقول خودشون فضا غبارالوده.ولی وقتی ابها از اسیاب بیفته وتحلیلهای مختلف بیرون بیاد اتفاقات این چند ماهه رو با آب کوثر هم نمیتونن پاک کنن.یه راههایی هست که اگه ادم واردش بشه دیگه راه برگشتی توش نیست ونظام ما وارد همین مسیر شده.من با قاطعیت می گم که 90 درصدبچه های به اصطلاح مذهبی وحزب اللهی از احمدی نژاد وبیش از 50 درصدشون از رهبر متنفرن.اکثر اونایی هم که متعصبانه از عملکرد رهبر ونظام دفاع می کنن ماهواره ندارن و حوصله ندارن تو سایتهای فیلتر شده دنبال اخبار روز بگردن وفقط صدا وسیمای ضرغام خان رو میبینن.

  2. احسان Says:

    من از این ناراحتم که؛ برای دولت، جون هیچ کس مهم نیست یعنی شاید من هم اگر اون روز تو اون خیابون کذایی بودم؛ وقتی از زیر چرخ ماشینه در می اوردنم فلج می شدم … خدا به ما ها رحم کنه دیدی یه روز رفتیم بیرون یکی یه گلوله تو مغزمون خالی می کنه، و مسئولین می گن به ما ربطی نداره یه حرکت تروریستی بوده … (ما نبودیم D:)

  3. سعید Says:

    مریم خانم خیلی زشته که مرد و مردانه را معادل اخلاقی و برتر به کار می‌بری.به ویژه که زن روشنفکری به نظر می‌رسی.

  4. میترا Says:

    مریم عزیز من خواننده خاموش وبلاگتون بودم اما با خوندن این دو پست اخیر لازم دیدم کامنت بگذارم.
    افرادی که چند کامنت اول پست قبل رو گذاشته بودند بسیار کورکورانه رفتار کردند و حتی به خودشون اجازه ندادند پست های قبلی شما رو بخونند.تا وقتی چنین افرادی اسم خودشون رو آزادی خواه میذارن چی باید گفت؟ این همه توهین و بی ادبی یعنی چی؟
    من به پست قبلی شما کاملا اعتقاد دارم و همیشه این رو به دوست هام گفتم افرادی مثل نوری زاده و سازگارا و مخملباف و از اون بدتر رجوی و دار و دسته بیشترین ضربه رو به ما سبزهای داخل ایران زدند.
    کسی که دو روز بعد از عاشورا با اون افتضاح و پیراهن عصمانی که صدا و سیما درست کرده بود به ملت بیانیه می ده و میگه اعتصاب کنه واقعا از بافت مذهبی و فکری ایران خبری نداره.

  5. میترا Says:

    نبود رسانه آزاد دلیل بر درست دونستن حرف ها و تحلیل های نوری زاده نیست.مطمئنا کسی مثل موسوی و اطرافیان بهتر می دونند وضعیت حکومت رو تا اون آقایی که در لندن و فلان جا هستند.و کسانی که گفتند مسعود بهنود، بهنود هیچ وقت بیانیه نداده و صرفا تحلیل کرده پس نمیشه مقایسه کرد.
    هر جریانی اگر در داخل خودش نقد پذیر نباشه و نقص ها و مشکلات بسیار بزرگ جریان خودش رو به دلیل بهانه ندادن به حکومت رد کنه یک چیزی میشه مثل انقلاب 57 که الان داریم پیامدهاشو می بینیم.
    ببخشید طولانی شد.همیشه شاد باشی.


  6. سلام…نوشته هاتو خوندیم…به دل نشست…حتی دلتنگیهاتون

  7. سحر Says:

    مرسی مریم! من خیلی وقته دلم میخواد یه چیزی تو وبلاگم در این حال و هوا بنویسم اما دست و دلم نمیره! خیلی خوب نوشتی :) منم خوشحالم که هنوز هم کسایی هستند که ایمانشون هیئتی و کتابی و… نیست. خوشحالم که هنوز هم آدمهایی با اراده های راستین پیدا میشن. منم دیدم صحنه های عاشورا رو‍! فقط مستونم بگم متاسفم! واسه اونایی که دم از امام حسین میزنن و ظهر عاشورا دست به خون مردم خودشون آلوده میکنن

    • حسین Says:

      امام چهارم برحسب نقل فرمودندکه:عاشورا یوم ثلاثین الف ازدلف کل یتقربون الی الله بدم ابی.عاشورا روزی بود که سی هزار نفر مسلمون می خواستن با ریختن خون پدر من به خدا تقرب پیدا کنن وبهشتی بشن.من یه بسیجی هستم که تا حالا به لطف خدا حقی از کسی ضایع نکردم.ولی بجز یه عده حروم لقمه های نانجیب که توهر لباسی باشن دنبال کثافتکاری خودشون هستن بسیاری از این بسیجی ها ونیروهای ارزشی که شما گفتید جاهل ونادان هستن.وقتی یه غیر معصوم رو عین حق بدونیم وبگیم هرچه نائب امام زمان بگه حقه دیگه توقع هرکاری رو باید از اینها داشت.جهل ونادانی همون چیزیه که اگر بتونن حفظش کنن می تونن تا ابد به این مردم حکومت کنن وما باید یکی از اهدافمون این باشه که با جهل وبی بصیرتی مبارزه کنیم.اینها به زعم خودشون با کشتن هموطنان خائن ومنافقشون دارن ثواب می برن.از خدا همیشه خواستم بهم شعور بده و ازش خیلی سپاسگزارم.

  8. زهرا Says:

    سلام مریم، خوشحالم که …. ;)


  9. درد دل بسیار صادقانه ای بود.. کاش باز هم می نوشتید.


  10. اون حرف بالایی تون کاملا صحیح بود، امام حسین تنهاست.. امام تنهاست. تشیع تنهاست، دیدیم که همهگی در تنهایی به شهادت رسیدن.. دکتر شریعتی یه سخنرانی داره با عنوان علی تنهاست و یکی دیگه به نامک رنج های علی و پیروانش..
    اونجا بحث هایی وسط میاد که این موضوع تنها بودن ها باز میشه
    .
    .

  11. بيتا Says:

    سلام
    فیلمی از مردم خداجوی میرحسین:
    [video src="http://ahestan2.persiangig.com/video/ashusabz.wmv" /]

    قبلا از جریحه دار شدن احساسات شما عزیزان عذر میخوام.

  12. سحریار Says:

    حیف و هزار افسوس که نمی دانی دوران نخست وزیری موسوی چه بلاهایی بر سر مردم آمد . ونمی دانی چه بغض ها در گلو خفه شد و چه خونها بی سروصدا ریخته شد و چه جام زهر ها به عزیزترین پاره های جان ما داده شد.
    فقر و فساد و تبعیض حاصل دوران نخست وزیری اش بود و الان که مدعی نجات ملت ایران شده دردی که ما می کشیم به مراتب سخت تر و رنج اور تر از درد شماست.
    کاش می دانستی
    کاش
    کاش
    کاش وسیله ای اختراع می شد که با آن رنج های یک انسان با همه شواهد و قرائن آن به دیگری منتقل شود .اگر رنج تو بدون اینترنت ماندن است رنج بعضی ها تحمل داغ مادر و برادرشان به خاطر آشوبهای جناب موسوی ست.
    فقط برای انکه یکی ازین دردنامه ها را بخوانی این پست ها را مرور کن
    http://saharyar.blogfa.com/post-190.aspx
    یک شلیک و هزاران قربانی

    آن روی سکه ی تدارکاتچی های مجسمه ی آزادی
    http://saharyar.blogfa.com/post-188.aspx


  13. مندو سال سرباز یگان ویژه بودم اون واحد ضد شورش داستانها دارم که برات بگم

  14. رسول Says:

    مشكل شما خود بزرگ بيني و لاف و ادعاي زياد ولي شعور و بصيرت كم است . گويا ميليونها نفر انسان كه مخالف شما بوده وهستند را نمي بينيد و دروغ مي دانيد !!!!! شما اول به خودتان دروغ ميگوييد بعد به ديگران . جنايتها و وطن فروشي ها و عربده كشيها و امام حسين كشي تان را ديديم ولي براي اينكه ايران باقي بماند تحمل كرديم و دم نزديم . جنايتهايتان ، مسجد سوزيها ، آدم كشيها ، آتش زدن هايتان ، فريبكاريهايتان واز همه بدتر توهينتان به شعور ملت را ديديم و بغض آنرا فرو خورديم ولي آنرا هرگز از ياد نخواهيم برد . هر وقت ياد فريبكاري تان با آن قصه مضحك ندا آقا سلطان واينكه چگونه يك نمايش ترتيب داديد براي فريب ملت و چگونه با شهيد سازي از يك عروسك فريبكار و فريب خورده با احساسات ما بازي كرديد و نام مقدس شهيد را لكه دار كرديد از غصه نميدانم به كجا پناه ببرم . ميدانم و اطمينان دارم خون مقدس و به ناحق ريخته انسانهاي بيگناه و شهداي مظلوم و آه يتيمان مظلوم و شهدايي كه براي اسلام عزيز و وطن سرافرازشان از خونشان وجانشان گذشتند دامنتان را خواهد گرفت . ننگ اين وطن فروشي و فريب دادن ملت بزرگ ايران تا ابد بر شما خواهد ماند و چيزي در دنيا وجود ندارد كه بتواند آنرا پاك كند . ملت راهش را شناخته و انتخاب كرده و با قدرت و شتاب به پيش ميرود پس اگر از اين عصباني هستيد، عصباني باشيد و بمانيد (قل موتوا بغيظكم)


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: