روسری آبی

اکتبر 16, 2008

چند روز پیش داشتم از کوچه پست کوچه های اطراف پیاده می رفتم که احساس کردم یه خانومی خیلی نگاهم می کنه.به سمتم نمیومد فقط هی نگاهم می کرد.بیخیالش شدم و راه خودمو رفتم اما بعد دیدم داره میاد نزدیکم.فک کردم می خواد بره تو بقالی اما دیدم  یه روسری آبی که دستشه رو اورده جلو و ه انگار داره با من حرف میزنه.صداش خیلی آروم و نازک بود.باز بهش نگاه کردم که بفهمم چی میگه.شاید می خواست آدرس بپرسه.وقتی ازش خواستم دوباره حرفشو تکرار کنه یخ کردم. گفت «خانوم این روسری رو بردار فقط پول 4 تا نون به من بده» اصن ییهو هنگ کردم.من معمولاً به این افراد اعتماد نمی کنم.همیشه فک می کنم آدم های فقیر هیچ وقت آبروشونو نمی زارن وسط تا پولی بگیرن که اگه این طور بود اصن فقیر نمی موندن. اما به چهره این خانوم که نگاه کردم…فقط از من پوله 4 تا نون می خواست ….

تمام راه به این فکر می کردم چرا باید جایی زندگی کنیم که اطرافمون پر از این آدم هاست و بد تر از اون هیچ وقت نمی تونی بشناسیمشون.حتی اگر هم بشناسیمشون بازم نمی تونیم خیلی کمک کنیم. نمی دونم به نظرم خدا داره ما رو عذاب میده.اینم یه نوع عذابه که بد بختی و نداری یه عده رو ببینی و نتونی کاری کنی.فقط مجبور باشی نگاه کنی و غصه بخوری.

ناراحتم از اینکه داره برام عادت میشه دیدن این صحنه ها!یه روزی اگر چنین چیزی میدیدم روز ها فکرم مشغولش بود. اما الان بعد از 2 3 روز یادم میره.حتی حوصله دیدن استیصال خودمم ندارم.می خوام فرار کنم یه جورایی.از دیدن فقر آدم های دور و برم….مثل معتادی که تزریق میکنه تا دردشو فراموش کنه :(

حتی از این کلیشه ای نوشتن هم خسته شدم.کاش واقعاً می شد کاری کرد :(

15 Responses to “روسری آبی”

  1. رضا Says:

    برا منم پیش اومده. و واقعا هم ناراحت کنندست. اگه آدم خودشو یه بار بزاره جای اونا و فکر کنه، میفهمه که چقدر سختی باید به آدم تحمیل بشه که اینکار رو بکنه.
    حالا کمکش کردی یا نه؟:)

  2. AFSHIN SALAHSHOOR Says:

    متاسفانه ما فقط روی بشکه های نفت خوابیده ایم!!همین.

  3. datumfreedom Says:

    اینطور نیست که اونایی که اون بالا نشستن به فکر نباشن؛ بلکه راهش رو بلد نیستن!

  4. منيره Says:

    گاهي دل آدم خيلي ميگيره :(

  5. دکتر فاوست Says:

    ساده ای اما نه خیلی. این شگردشونه. من هم یکبار مشابه همین موضوع سرم دراومد. تا چندسال هر موقع یادش می افتادم ناراحت میشدم. بعد از چند سال باز همون خانم را جای دیگه ای دیدم که داشت باز همون کار را میکرد. البته به جای روسری اون خانم کفشش را در اورده بود و می خواست بفروشه.


  6. تقصیر خودشونه… آدمایی که فقیر نیستن و ادای آدمهای فقیر رو در میارن، یا آدمایی که فقیر بودن و بعد از چند بار درخواست پول به شیوه غیر مستقیم (مثل پول یه کرایه ماشین یا پول چند تا نون در قبال یه روسری) بهش عادت کردن و حالا دست از این کار برنمیدارن و ما رو به همشون بدبین میکنن… میدونم احتمالا چی کار کردی… پول دادی بهش و گفتی روسری رو نمیخوای… و میدونم احتمالا اون هم چی کار کرده… بعد از این که تو رفتی رفته سراغ یکی دیگه و با روسریش همین شگردو دوباره تکرار کرده… و میدونم احتمالا اون طرف هم چی کار کرده…
    حوالی میدان آزادی بودم که یه پسر جوون اومد طرفم و گفت «آقا من از کرج اومدم اینجا، پول یه کرایه تاکسی تا فلان جا رو ندارم» من هم با سنگدلی تمام گفتم من هم ندارم در حالی که جیبهام پر بود… اما بعد از اینکه رد شدم خیلی عذاب وجدان گرفتم… آخه کیف دستش بود، با قیافه عینکی و مثبتش معلوم بود دروغ نمیگه… اما دیگه دیر شده بود… 2 روز بعد، همونجا بودم که همون پسر دوباره اومد طرفم و دوباره…! وقتی گفتم «آقا شما همین 2 روز پیش همین جمله رو به من گفتیا!» دید خیلی خیط شده و سرشو انداخت پایین و رفت! اما بعد از اینکه رد شدم خیلی عذاب وجدان گرفتم… آخه بیچاره واقعا اینقدر محتاج بود که از 2 روز پیش تا حالا همونجا مونده بود و هیچکس هم بهش کمک نکرده بود! (این قضیه مال تقریبا یک ماه پیشه…)

  7. صندوقک Says:

    نمی دونم اما در هر صورت بیچارست

  8. abbastarkan Says:

    سلام! ادم میمونه که اینجور وقتا چه جوری صداقت طرفو تشخیص بده! آخه نیس اینقدر معتاد جلو ادمو گرفته و به زور میخواسته یه چیزیو به ادم بندازه تا خرج عملش دربیاد دیگه کمتر میشه به اینا اعتماد کرد ولی انگاری این یکی واقعی بود، بیچاره معلوم نبود چندتا بچه ی قدو نیم قد منتظر نونش بودن واسه اینکه حداقل یه روز طعم گرسنگی رو نچشن


  9. من و تو یا خیلیهای دیگه قرار نیست کاری بکنیم، چون کاری از دستمن جز ناراجت شدن بر نمی یاد ، یا حداکثر یه مسکن کوچولو … ولی درد رو باید کسی دوا کنه که …
    بگذریم

  10. اسماعیل فتحی Says:

    از کتاب پیامبر جبران خلیل جبران:
    ….. و تو کیستی که نیازمند پیش تو عریان شود و جامه غرور خود را چاک کند تا تو شایستگی او را عریان ببینی و غرور او را بی شرم نظاره کنی

    نخست بنگر که آیا تو خود مقام بخشندگی را شایسته ای، و آیا این شأن و مرتبه را یافته ای که وتسطه در فیض و بخشش باشی؟

    زیرا به راستی زندگی است که به زندگان چیزی می بخشد و تو که خود را دهنده می بینی، تنها شاهد و گواه این بخششی.

    و شما گیرندگان بخششها که تمامی مردم جهانید

    بار سنگین سپاس زیاده بر دوش خود مگذارید

    مبادا که بر گردن خود و گردن آن کس که شما را بخششی کرده است یوغ اسارت نهید.

  11. اسماعیل فتحی Says:

    مخاطب متن بالا تو نیستیا گلم. فقط خواستم بگم توی مسابقه زندگی ماها مسیرمون 180 درجه برعکسه. کسانی که ثروتمند شدن رو از راههای دیگه جز بخشندگی جستجو میکنند راه رو عوضی میرن وتهش ممکنه پولدار شن اما ثروتمند نمیشن.

  12. میثم Says:

    عادت كرده ايم. به هرچيزي، هر چيزي كه اطرافمان اتفاق مي افتد. بايد سعي كنيم همه اين چيزها كه روزي ناراحتمان مي كرد برايمان روزمره نشود كه اگر بشود…بماند
    يا حق

  13. emad Says:

    سلام دوست عزيز وبلاگ جالبي داري اگه با تبادل لينک موافق هستي منو بنام بزرگترين مرجع عکس لينک کن وخبر بده که شما رو لينک کنم

    http://nuttertools.mihanblog.com/ آدرس


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: