سربازی لعنتی

آوریل 20, 2008

خوب آدم تا وقتی یه بلایی از نزدیک سرش نیاد،اون بلا رو باورش نمیشه.سربازی،چیزی که همش بهش فکر می کردیم و همه برنامه های زندگیمون به خاطرش به هم ریخت و چیزی که همش ازش می ترسیدیم.

خیلی احساس احمق بودن بهم دست میده وقتی میبینم یه چیز به این سادگی مثل یه غول شده برام.خوب شاید چو تا حالا بیشترین مدتی که از هم دور بودیم 15 16 روز بوده.اما حالا 45 روز.اونم تو یه شهر دیگه.سوسول خونم خلاصه خیلی رفته بالا می دونم اما خدائیش آدم با یکی هم 4 سال هم اتاقی باشه بخواد و ماه از هم دور باشن خوب دلشون برای هم تنگ میشه دیگه چه برسه به زن و شوهر.بعد هم هول اینکه 2 ماه همسر نمی تونه هیچ کاری بکنه و مسائل مالی و …امروز هم که تا یکی بهم می گفت چته عین غربتیا زرتی می زدم زیر گریه که آره شوورم سربازه و من بد بختم.یعنی خاک تو سرم که اینقدر گریه او ام.

فقط تنها چیزی که امیدوارم میکنه اینه که بعد این دوره دیگه هیچ چیز خارجی وجود نداره که به زور ما رو تو این محیط و تو این کشور نگه داره.

خلاصه اینکه ممکنه یه مدتی ننویسم.نه اینکه ناراحت باشم یا بخوام وبلاگمو ببندم.دلیلش اینه که دیگه حال و حوصله هیچ کاریوندارم.الانم که  مدتیه که تو ترک همه سرویس های اینترنتی هستم.فقط مونده گوگل ریدر.بعد هم می خوام یکمی به کار هام برسم.کار های شرکت هم که قربونش برم داره خفم می کنه.شایدم اگه حال پیدا کردم بر گردم.دلم برای همه چیز تنگ میشه.

پ.ن:ببخشید اگر جواب کامنت ها دیر میشه.جواب کامنت های پست های قبلی رو به زودی میدم

38 Responses to “سربازی لعنتی”

  1. محسن Says:

    هنوز پستتون را نخوندم که مناسب با موضوع براتون کامنت بذارم فعلا خواستم بگم که از تبادل لینک با شما شاد می شویم.
    ای بابا چرا بلاگ شما گزینه نظر به صورت شخصی ارسال شود نداره برای این موقع ها که پیشنهاد بیشرمانه ای در میانه فایده داره!

    :)))

  2. سحر Says:

    سلام عزیزم. آخی! من خیلی درکت میکنم. خیلی خیلی سخته بخصوص اوایلش. اما مریمی خیلی زود میگذره. اینم بدون هرچی بیشتر خودتو تسلیم این موقعیت بکنی فشارها بیشتر میشه. البته من خودم این رو در ماه دوم فهمیدم. منم یک ماه تبدیل به یه دختر لوس افسرده زر زروی … شده بودم اما دیدم اینطوری به اون بنده خدا هم تو اون خراب شده!! بیشتر بهش سخت میگذره. اینه که عزیزم حالا بر احساساتت که غلبه کردی دیگه نذار این شرایط بیشتر از این احاطت کنه. ببخشید مثل مادر بزرگها شدم!! D:

  3. vivavida Says:

    سربازی خوبه . آدم باید اول از همه چیز سربازی روبره قال قضیه رو بکنه . منم همیشه به دوستاییم که سربازی نرفتن می گم . برن که پس فردا راحت بتونن از این مملکت کوفتی برن. حالا به نظر من تو هم نباید حالا انقدر ناراحت باشی . بالاخره که باید سربازی می رفت. تو هم توی این مدت وقت می کنی به کارای دیگه برسی .

    ممنون ویدا جان از نظرت.کلی خوشحال شدم اینجادیدمت

  4. گجمو2 Says:

    سلام آبجی سوسولم ;)
    45 روز نیومدن به مرخصی این همه ناراحتی :!:
    پس معلومه ماها اونم تو زمان جنگ، نه آدم بودبم و نه دارای خونواده؟!
    خدا رو گواه می گیرم که 6 ماه 6 ماه خونه نمی اومدم….. اما حالا دوست دارم واسه دل بزرگ اون عزیزانم که چه طاقتی داشتند،کمی گریه کنم :!:
    بابا بی خیال،شوهر کیلو چنده ;) بذار سربازیش تموم شه و وصعش خوب شه همچین زبونم لال واست دسته دسته کلفت میاره » هوو » که نگو و نپرس :-)
    مگه ما چه گلی سر خونواده زدیم که اون بخواد بزنه؟ :!:
    آبجی مریم مرد ذلیل :-) بابا بی خیال شو و از لاک خودت بیرون بیا و برو با دوستای همجنست عشق و حال و تفریح کن.
    بابا دنیا دو روزه، ول کن این شوور خوش شانست رو » خوش شانسه که همش تو فکرشی و اون تو فکر کلفت آوردن واسه توست»
    در هر حال از ما گفتن بود ;)

    ممنون از نظرتون.حالا که دارم عادت می کنم


  5. درود آبجی مریم( هم اسم خواهرمی)
    اول یه گیر بهت بدم، آخه اون بنده خدا که سربازی به اندازه کافی غصه می خوره اگه بیاد و ببینه که خانم گلش هم این طوری غم زده است خیلی خدمت براش سخت میشه، سعی کن بنویسی تا اگه یه زمون اومد خوند از روحیه بالای تو روحیه بگیره، سخت نگیر می دونم خیلی سخته ولی چاره چیه؟ به همین فکر کن !
    به این مسئله فکر کن که بعد از این دوران همیشه با هم هستین و به قول خودت هیچ چیزی نمی تونه نگهتون داره اینجا…
    میبینم که تو ترک هم رفتی!
    امیدوارم که اصلا نری که مجبور بشی برگردی یا دلت تنگ بشه!
    غصه نخور!
    بدرود

    ممنونم لابدان عزیز.حتمن در اولین فرصت آپدیت می کنم

  6. mohsen Says:

    میبینم که فکر فرار مغزها اونم دو تا زده به سرت :)
    همونطور که قبلن هم گفتم صبر داشته باش و سرت رو گرم کن با چیزهایی که دوست داری. این مدت هم میگذره و شوورت برمیگرده پیشت و با خوبی و خوشی با هم زندگی میکنین (مثل تو فیلمها شد! :))
    در مورد رفتن از این مملکت هم موافقم. منم دوست دارم هر چه زودتر موانع از سر راهم برداشته بشه. لعنت به این موانع!

    فرار مغزها!!جک میگیا.ما مغزمون کجا بود…امیدوارم شما هم زودتر خلاص شید از این وضعیت

  7. raoros Says:

    آخی مریم جون :(
    من الان خیلی غصه دارم برات، حرفای ما که آرومت نمی کنه ولی دعا میکنم مثه برق و باد بگذره برات که زیاد غصه نخوری.

    ممنونم زهرا جون.خیلی خوشحال میشم وقتی میبینم دوستای به این خوبی دارم که درکم می کنن


  8. آدما رو اگه به حال خودشون ول كنن با هيچ جا جنگ نميكنن.
    حالا يه عده سياستمدار مفتخور كه جنگ و صلح دست اوناست و اونا هم با اين چيزا به نفع طبقه ي خودشون بازي ميكنن، بهترين سالاي عمر جوونا رو به بدترين و كثيف ترين و غيرانساني ترين شكل هدر ميدن از ترس اينكه شايد با يه جا جنگي كه خودشون مسببشن شروع بشه… خلاصه حالم از هرچي سربازي لعنتي و ارتش لعنتي و جنگ لعنتي و اسلحه ي لعنتي كه هست به هم ميخوره…..
    اسلحه هم تا وقتي هست باعث ترسوندنه، چه استفاده بشه، چه نشه…

    همیشه یه عده باید قربانی این سیاست لعنتی بشن.موافقم باهاتون

  9. mahdi Says:

    اگه دوست داشتی تبادل لینک می کنیم


  10. دوست عزیز
    با افزودن حامیان سفر ایمن به لینکهایتان شاید به نجات جان یک انسان در جاده ها کمک کنید.
    آرزومند تداوم حضور سبزتان در فضای مجازی هستیم.


  11. سلام مریم جونم
    خوبین خانومی؟
    واااای مفهمم چه حسی داری
    برای ما هم یه چیزی شبیه این ÷یش اومده بود
    نگران نباش خانومی
    میدونم سخته ولی حل میشه

    ممنونم صبورا جان.خیلی خوشحالم کردی

  12. پژ Says:

    دردی است که به جان همه ی ما پسران هست و هست و هست و تمام تلاشمان را هم میکنیم که از شرش خلاصی یابیم. ولی این نیز بگذرد. هرچند نه چندان خوشایند ولیک این نیز بگذرد :)

    امیدوارم شما از زیرش بتونین در برید


  13. بازم خوشا به حال
    آقای شوهر
    چرا که پس از آموزشی پیش عیال باقی خدمت را خواهد گذراند !

    نه بابا انداختنش انزلی.دو ماه دوریم از هم

  14. مصطفی Says:

    انشاءالله انتظار به سر آید به خوشی…
    و بگذرد همچو باد…
    و فراموش شوند تمامی دردهای فراق در زمان وصال یار…

    ممنون

  15. adomide Says:

    خوب شاید اینطوری قدر هم رو بیشـتر بدونید به نکات خوبش فکر کن.. :)

    درسته سارا جان.دارم سعی می کنم همین کارو بکنم.


  16. سلام.من از نایبند عسلویه هستم
    راستی کدوم روستای نایبند اومدین؟

    اصلن اسمش یادم نمیاد.شرمنده

  17. سحر Says:

    سلام مریمی. مرسی از بابت روحیه!! در ضمن یه پیام تو 360 واست گذاشتم اگه وقت کردی یه نگاهی بنداز D:


  18. بابا متاهلین رو که میفرستن بغل خونشون خدمت کنند بیچاره ما که چند صد کیلومتری خونه خدمت میکردیم..

    حالا که فعلن ایشونو انداختن انزلی.تا بعد ببینیم چی میشه. :)

  19. نازنین Says:

    والا عزیزم (با لهجه ی نجمه!) ما که از اون حس پروانه ای ها حالیمون نمیشه… ولی time flies! don worry joojoo joon :*

    ممنونم نازی جان

  20. ندا Says:

    یه استاد ایرانی که اینجا درس میده و از یه دانشگاه خیلی توپ فارق التحصیل شده و قبل اون هم کلی از عمر گرامیش رو تو سربازی گذرونده میگفت خوب بود برام!!! میگذره
    ای مریمی. ای خواهر شوهر عزیزم! نگران نباش. به شورت هم بگو کلی کتاب خوب ببره و تو سربازی هر وقت بیکار شد بخونه

    ممنونم ندا جون.ای خواهر دعا کن بگذره زود.در ضمن من زن داداش بودما.

  21. ندا Says:

    اون فارغ التحصیل بید. نه فارق التحصیل. ای کیبورد بی سواد. چرا اشتباه مینویسی!؟

  22. jarchy Says:

    سلام
    سربازی اونقدرهام که می گن بد نیست البته این رو هم بگم که آخر اضطراب یکی اون موقعی که میخای برای اول اعضام بشی یکی اون موقعی که بعداز آموزشی میخان تقسیم نیرو کنن خیلی ……… دلیلش هم فکر کنم که همون دلبستگی و این که نمی دونی به کجا قرار بری و آینده روشنی پیش روتون نیست .
    در هر صورت ایشااله سالم بره و سالم برگرده پیشت.

    ممنونم از لطفتون

  23. rosaeidi Says:

    سلام!
    آخ گفتی. منم میگم بریم اما این آقای همسر عشق وطنه. اگه می تونستم معطلش نمی کردم.
    شریف خیلی مزخرفه مریم. من اغفال شدم. اگه از اول این وضع رو می دونستم تو همون تهران لعنتی خودمون میموندم.

    اون دانشگاه شما که بره جلو بوق بزنه.من که گفتم نرو


  24. ُسلام مریم جونم
    خوبی خانومی
    چه خبرا؟
    تونستی با سربازی جناب همسر کنار بیای؟

  25. websaz Says:

    اوه اوه . چه داغی از من تازه کردی . من در اوج بد شانسی دوره اموزشم رو کرمانشاه بودم . طعم خوش تماس های همه نوز یادمه ….. میگذره اما تاثیرشو خواه گذاشت …. چقدر برام شکلات و کتاب و …. ارسال شد ….

  26. najmeh Says:

    salam azizam (ba lahjeye khodam ;))man ke javoon tar boodam fek mikardam sarbazi jaye bahaliye… nemishe hala do nafari berin sarbazi
    :-/

  27. najmeh Says:

    rasti yadam raft begam…:)))))))) nazanin oon tikeye «hesse parvane ee ro khoob oomad» kolli masrooreman kard

  28. najmeh Says:

    be tore rasmi elam kon ke ta bargashtan agha esmaEEl inja kompelet tatile dige
    ;)

  29. مصطفی Says:

    اااا! رفیق ما رو! بابا خیلی عشقولین که! خوش به حال اسماعیل! :)

  30. زهرا Says:

    قرار بود راجع به هله و هوله بنویسی چی شد؟:دی

  31. صندوقک Says:

    شوهر من سربازی رفته اما الان تا دلت بخواد ماموریت میره کاملا قابل درکه

  32. اميد حسيني Says:

    سلام… این مطلبو که خوندم یاد ماجرای خودم و خانمم افتادم… بنده خدا دوره آموزشی گاهی اوقات می اومد ملاقات! یه روز که اصلا روز ملاقات هم نبود راهش نمی دادند و من و اون از پشت نرده های پادگان داشتیم صحبت می کردیم که بقیه دلشون سوخت! خلاصه این از معایب سربازی … کاری به فوایدش ندارم … ولی درباره خود سربازی و قوانین مربوط به اون حرف و حدیث زیاده و متاسفم که بگم ما هنوز داریم قوانین رضا شاه رو اجرا میکنیم!!!!

  33. حسینی Says:

    سلام… این مطلبو که خوندم یاد ماجرای خودم و خانمم افتادم… بنده خدا دوره آموزشی گاهی اوقات می اومد ملاقات! یه روز که اصلا روز ملاقات هم نبود اومده بود ولی راهش نمی دادند و من و اون از پشت نرده های پادگان داشتیم صحبت می کردیم که بقیه دلشون سوخت! خلاصه این از معایب سربازی … کاری به فوایدش ندارم … ولی درباره خود سربازی و قوانین مربوط به اون حرف و حدیث زیاده و متاسفم که بگم ما هنوز داریم قوانین رضا شاه رو اجرا میکنیم!!!!

    بله همین طوره که میگید.این قوانین برای الان خیلی مسخره است

  34. websaz Says:

    مطلبتون درد دل کهنه ای بود . بازم اومدم و دیدم اپ نکردین . دوباره خوندمش تا لحظات تون رو تصور کنم . امیدوارم زیاد اذیت نشید

  35. pazh Says:

    مریم خانوم، با اجازه تون لینکتون کردم :)

  36. linuxrevo Says:

    سربازی واسه اون بنده خدا که رفته سخته! اون داره نگهبانی می ده شما سختی می کشی؟؟؟ ;)

  37. می می Says:

    می دونم شاید وقت نکنی بخونیش اما خواستم بگم اگر دندون رو جیگر نذاری شوهرت مث نامزد من از خدمت فرار میکنه و دیگه به هیچ قیمتی حاضر به برگشت نمیشه!
    من حاضرم نصف عمرمو بدم اما سه سال پیش تکرار بشه و آه و ناله نکنم تا نامزدم خدمتشوبکنه. حالا فقط غمش برام مونده…


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: