فعلا زنده ام!

دسامبر 9, 2007

به سلامتی چون به من نیومده که یه حال و حول اساسی تو زندگیم بکنم یه هفته ای افتاده بودیم خونه و از بیخ و بن حالم خراب بود.هنوزم تو کفم این چه مرضی بود که اومد سراغم.فکر می کردم یه سرماخوردگی ساده است اما وقتی 3 روز به حالت افقی در اومدم و قضیه با سرم و 5 6 تا پنی سیلین ختم به خیر شد فهمیدم قضیه یکم پیچیده تر بود و خودمون هم خبر نداشتیم.همسر جون یه حرف خوبی میزنه.بدن آدم بعضی وقتا نیاز به استراحت داره اما اونقدر ما ها خودمونو میزنیم به نفهمی که آخرش ایجوری مجبورت میکنه از کار و زندگی بیفتی و یکمی به خودت استراحت بدی….نمی دونم دارم سر خودم چه بلایی میارم؟منی که از دفترچه ام سالی یه بار هم استفاده نمی کردم حالا در عرض یه ماه باید 2 بار سرم بزنم؟؟؟؟؟؟

من چون خیلی پررو می باشم در هاگیر واگیر حال بدی رفتم نمایشگاه مجسمه سازی که از طریق زهرای عزیز متوجه شدم(خدا خیرت بده خیلی باحال بود).هر وقت این جور نمایشگاه ها میرم خیلی فکر می کنم که چرا خلاقیت در وجود من دیگه جایی نداره.لعنت به این درسای مهندسی که فقط مغز منو خراب کرد.چرا دیگه نمی تونم به یه چیزایی فکر کنم؟به نظر من اعتقاداتیه فرد یکی از اون چیزایی که که همیشه ذهن آدمو محدود می کنه و محبوس میشی تو یه مرزی که برای خودت درست کردی(ها یاد ماتریکس افتادم نمی دونم چرا!).دارم به این نتیجه میرسم که علوم هم به نوعی این محدودیت رو در ذهن آدم ایجاد می کنن.یعنی انگار مغزت بسته باشه و وقتی یه چیز جدید میبینی تازه یادت میوفته که ده!این طوری هم میشه به اتفاقات نگاه کرد!

چند شب پیش صدا آمریکا(بخش فارسیش) یه برنامه جالب گذاشته بود و دیدم بد نیست این جا یه اشاره ای بهش بکنم(چقدرم بهم میاد حرف سیاسی از خودم در وکنم!).من همیشه فکر می کردم سیاستمدار ها آدم های بی خود و مزخرفی هستنکه دور از جون همگی اپسیلونی مغز پغز تو سرشون وجود نداره.البته نمی خوام بگم همه این طورین اما اونایی که من دیدم اکثرا این طوری بودن.اما حرف های این آقا رو که شنیدم واقعا برام خیلی جالب بود.دیگه آقای بهارلو هم که همیشه دور بر می داره این دفعه کم اورده بود و هیچی نمی گفت.این آقای مورن که نماینده حزب دموکرات در مجلس آمریکاس اون شب مهمان بخش میزگردی با شما ی صدای آمریکا بود.موضوع بحث هم همین قضیه اخیر افشا شدن مستندات سازمان جاسوسی آمریکا مبنی بر اینکه ایران بمب نمی سازه و …که من کاری به موضوع ندارم فقط رفتار این آقا رو در مقابل تلفن هایی که  به ایشون زده میشده می خوام بگم.متاسفانه 4 5 تا تلفن به این برناه شد و همه هم وطنان ایرانی داخل ایران کم لطفی نکردن و به آقای مورن می تووپیدن که شما چرا می خواین بوش به ایران حمله نکنه!چرا نمی خواین جنگ شه؟؟؟؟؟! آخرش هم طرف برگشت گفت:»من خیلی متاسفم که این تلفن ها رو می شنوم و می بینم که مردم اینقدر دوست دارن کشت و کشتار در ایران راه بیوفته!».نمی دونم یه آمریکایی اون ور دنیا که به ایران هم ربطی نداره با اینکه به ایران حمله شه به شدت مخالفه اونوقت ما!لینک برنامه رو از اینجا پیدا کنید.مال من فیلتر بود به خاطر همین لینک مستقین برنامه رو نتونستم پیدا کنم.

واییییییی من 3 تا فیلم هم دیدم.اوتوبوس شب اولیش بود که خیلی دوست داشتم.دارم کم کم به خسرو شکیبایی علاقه مند میشم باز.باحال بازی می کنه خیلی.داستان فیلم رو هم خیلی دوست داشتم.اصولا از داستان های واقعی (یعنی می تونن واقعی باشن) خوشم میاد.بعد اگه کارگردانش کیومرث پوراحمد همشهری عزیز هم باشه که بهتره.دومیش فیلم پیانو بود.یه فیلم به قول همسر «هنری».ولی من از مفهوم فیلم خیلی خیلی خوشم اومد.با اینکه توش زنه به شوهرش خیانت می کنه ولی برداشت من این بود که می خواست بگه زنه فقط به پیانوش علاقه داره.هرکی این فیلمو دیده نظرشو بگه می خوام ببیم منم همون چیزی رو فهمیدم از فیلم که بقیه فهمیدن؟سومین فیلم هم فیلم Prestige بود.باید بگم از این هم خیلی خوشم اومد.هر چند که بازیگر های خیلی معروفی نداشت اما خیلی خوب کارگردانی شده بود و ا زهمه مهمتر موضوع فیلم بود که خیلی جدید و جالب بود.(من میگم معروف نبودن یعنی اینکه من  نمی شناختم و گرنه Michael Caine باید معروف باشه نه؟ یا اقای ایکس من یا اقای بت من!)

6 Responses to “فعلا زنده ام!”

  1. مرضیه Says:

    اولآ من فیلم می خوام.بدو بده!دوما:من نمایشگاه مجسمه می خوام.یه سوت در می کردی..سوما: خوبه تو کار سیاست نیستی !بودی چی کار می کردی کچل!

  2. مرضیه Says:

    این نمایشگاه هنوز هم هست ؟کجاست؟>

    ها موزه هنر های معاصر.منم بلدم تنها یی برم موزه.ولی پایم یخ بار دیگه باهات برم.یادته آخرین باری که رفتیمو

  3. نجمه Says:

    prestige كه مارك لوازم آرايشه!!! ها من در اين جا لازم ديدم كه يه چشمه معلوماتم رو نشون بدم;-)

    وا!!!ما که نشنیدیم احتمالا مارک لوازم آرایش تو افغانستانه…..می دونی که من با کلاسم فقط کیلینیک و کاور گرل کار می کنم!تو رو که خیلی آرایش می کنی نمی دونم!

  4. raoros Says:

    ها مریمییییییییییییییییییییییییییی نبینم مریض وشی؟!
    خوب شدی الان؟ کی رفتی نمایشگاه دختره؟ ما باز با استادمون اکیپی این پنجشنبه که گذشت رفتیم، اون کاره که یه عالمه دست قالب گیری شده بودو دیدی؟ هنرمندا بودن؟ استاد منم اون تو بود، انقدر خوش گذشت… ها به تو نیز خوش بگذشت
    خوب این فیلمه، پوستر بسیار زیبایی داره که چشمم رو گرفته، اما نمی دونم از کجا گیرویارم؟ باید بگردم بی سانسور باشه، بعدشم فیلمه همچین منزوی شده هم نیستا! ریتینگش 8.4 که خیلی عالیه

    :*

    منم 5 شنبه رفتم اتفاقا….استادت کدوم بود.آره اون دستا رو که دیدم اتفاقا یاد تو افتادم چون عکسشو تو استامبلت هم دیده بودم.

  5. soboone Says:

    هه هه هه هه آقای بت من هه هه هه هه
    بت من هم آدمه اینا باید از اون مرده سوپرمن الگو بگیرن و اینقدر تو این فیلما بازی نکنن چون میشن مثل سوپر من و میمیرن و معلوم نمیشه که مرگشون علت خاصی داشته یا نه خودکشی بوده بیا نه قتل بوده یا نه
    خدا پدر سوپر من و بیامرزه ببین میتونی معما ئ مرگ سوپر من و با کاراگاهش که خیلی وقت بود زنده بود حل کنی بعد معروف میشی ها
    کاراگاه

  6. RaoRos Says:

    ها استاد من آقای محمدابراهیم جعفری ه ، ما رو ندیدی؟ شصتاد تا بچه بودیم تو راهروها شلوغ بازی می کردیم ! صدای همه دراومد :))

    چرا احتمالا دیدمتون چون یه عده بودن که خیلی شیطونی می کردن.منم با شوورم ا.مده بودم یه دستمال هم جلوی دماغم گرفته بودم شال گردن بنفش!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: