سفرنامه عسلویه
آوریل 1, 2008
خوب من خیلی احساس می کنم که مارکوپولو شدم.امسال بعد از عسلویه تصمیم گرفتیم عمرن هیچ مسافرتی مخصوصن به شمال نریمم و بمونیم تا بعد از تعطیلات عید دیدنی خانواده شوور بریم.نشون به همون نشون ییهو سر از محمود آباد در اوردیم و بعد از 2 3 روز از همون شمال رفتیم طرف رشت و خونه مادر شوور.و حسابی هم تو ترافیک موندیم و حالش رو بردیم.ولی هواخیلی عالی بود.
خوب می خواستم سفرنامه عسلویه ام رو به عنوان یه پست برای جشنواره نوروزی بفرستم اما انگار نشد که بشه.به هر حال خیلی دوست داشتم از اونجا بنویسم نه فقط محض اینکه یه سفر رفتم و سفر نامه بنویسم.عسلویه نسبت به دو سال پیش خیلی عوض شده بود.همیشه فکر می کردم تمدن و ساخت و ساز های پیشینیان ما شاید یه سند افتخار باشه برامون اما به هر حال مال اون ها بوده و ما و ایران امروز چیزی از خودش نداره که به خودش افتخار کنه.اما با دیدن عسلویه خیلی افتخار کردم.اینکه همین هموطن های الان من این کار ها رو انجام دادن.درسته که خیلی از تکنولوژی که اونجا هست مال خارجی هاست اما مدیریت کردن پروژه های اینچنینی و دلسوزوندن برای اوردن این تکنولوژی ها هم خودش خیلی ارزش داره.شاید هرچی هم من اینجا حرف بزنم کسی باورش نشه.اما این حس رو من فقط ندارم.خیلی ها رو دیدم که این کاره بودن و بادیدن اون همه مجتمع پالایشگاهی و پتروشیمی و …. شاخ در اوردن.فقط توصیه می کنم اگر فرصتی دست داد بهتون که اونجا رو ببنید حتمن این کار رو بکنید. یه ذره ممکنه به ممکلتی که دارید توش زندگی می کنید امید وار شین.عکس می گذاریم.
پالایشگاه
فلر های پالایشگاه(عشق عکس گرفتن از این آتیشا رو دارم)
بندر سیراف-چند تا خانوم سیرافی که دارن به غروب خورشید نگاه می کنن
تمدن سیراف که بر می گرده به دوره ساسانی ها.توضیح اینکه بعد از حمله مسلمان مردم مسلمان،زرتشتی و یهودی با هم در این شهر زندگی می کردن.این قبر ها یا آب های چاه مربوط به اون شهر میشه.خیلی جالب بود برام که چنین جای قدیمی مثل تخت جمشید و پاسارگاد وجود داشته و م بی خبر بودم.
بند نایبند-یکی از زیباترین بنادری که تو عمرم دیده بودم.حتی از کیش هم قشنگ تر بود
شیرینو-10 15 کیلومتری عسلویه
شیرینو
یه تجربه جالب دیگه تو این سفر آشنایی با یه خانواده اهل اونجا بود.البته اهل همین نای بند که بالا نوشتم.اهالی عسلویه و بندر های اطراف و کلن استان بوشهر اغلب عرب هستن.و عربی که بیشتر شبیه عرب های عربستان و امارات هستن.و واقعن هم فرهنگ و لباس های اون ها رو دارن.مثلن خانومی که باهامون بود کاملن لباس عربی می پوشید و سیستمش عربی عربی بود دیگه.اهل تسنن هم بودن.آخر سفر برام یه بسته حنا خرید که به گفته خودش عرب های امارات و قطر و … تو عروسی هاشون استفاده می کنن.طرز استفادشم بهم گفت فقط حیف که مدل ای شکل مکل هاشو نداشتم که استفاده کنم.وگرنه خیلی دوست داشتم از این طرحا رو دستم بکشم.
با اینکه می دونم دیر شده اما این پست برای جشنواره نوروزی وبلاگستان فارسی نوشته شده.
پ.ن:سیزده به در خوبی داشته باشید وببخشید اگه نمی تونم کامنت جواب بدم.در اولین فرصت










آوریل 1, 2008 at 9:13 ق.ظ
کاملا درسته مریم خانم
پیشرفت عسلویه واقعا امیدوار کننده است
اما وقتی این پیشرفت را می گذاریم در کنار سرمایه ی ملی خوابیده شده در عسلویه و پارس جنوبی آن وقت هست که می فهمیم باید گریه کنیم !!
وقتی این پیشرفت را مقایسه می کنیم با شرکت های قطری آن وقت است که …
سال خوبی براتون آرزومندم
باهاتون موافقم .کلن مشکل زیاد داریم.ما خیلی وقت پیش باید شروع میکردیم به استخراج گاز اما خوب به خاطر خنگ بازی یه عده نشد.اما به هر حال من با همه این اوصاف خوشحالم
آوریل 1, 2008 at 11:45 ق.ظ
به به
چه خوب که خوش گذشته
منم از خوش گذشتن تو بهم خوش گذشت!
مرسی زهرا جونم.
آوریل 1, 2008 at 6:06 ب.ظ
chetori?? baba eide norouzi kolli vas khodet gashtia…mese inke hesabi khosh gozashte… jaye ma ro ham khali kon…raje be 13 bedar ham benevis…
ma ke 10 farvardin be esme 13 bedar raftim ash khordim..in avalin ghazaye doros hesabi bood ke khordam…hame ghazaham kharab misheeee…havase pitza basijam karde naform
maryam mitooni shomare tel e khooneye fat alipouro bem mail bezani?? maman ina natoonestan peida konan…yadam nemiad koja neveshte boodam
mer30 dokhmalam…latiiiiiif mishavim
اشکال نداره مهم اینه که یه چیزی رو به در کردین دیگه.منم هی از کنار مارتین رد میشم هی یاد تو می افتم.یه چند تا پیتزا فروشی خوب دیگه هم کشف کردم اما مارتین چیزه دیگه ای بود….بهت می ایمیلم
آوریل 1, 2008 at 8:09 ب.ظ
خط اول را که خوندم گفتم حتما بگم “خوب شد نیومدید و گرفتار ترافیک نشدید!” اما دیدم که نه طعم شیرینش را چشیدهاید!
خیلی از دوستان من برای کار به عسلویه رفتهاند، من هم شاید برای کسب تجربه رفتم اونورا!
آوریل 2, 2008 at 7:31 ق.ظ
سلام مریمی! عیدت مبارک. میبینم که حسابی سرت شلوغ شده D: خوش باشی!
مرسی سحر جونم.
آوریل 2, 2008 at 9:01 ق.ظ
سلام
خوبين شما؟
سيزده بدر خوش گذشت؟
چه جالب فكر نميكردم كار تو عسلويه به اين سرعت پيش بره!
دارم تمرين داستان نويسي ميكنم [چشمک]
خوشحال ميشم نظرتونو بدونم
آوریل 2, 2008 at 1:48 ب.ظ
سلام بر دوست توییتری هم اسم خودم
سال نوت مبارک باشه. سالی پر از مسافرت های خوب داشته باشی و همیشه هم بهت خوش بگذره
آوریل 3, 2008 at 6:28 ق.ظ
سلام.
شرمنده از اینکه برای عرض ادب و گفتن تبریک سال نو دیر رسیدم،با این حال امیدوارم سال خوب و پر برکتی در کنار خونواده داشته باشی و باز امیدوارم امسال سال رسیدن به آرزوهای شما هم باشه.
سال نو بر شما و خونواده محترمتون هم مبارک
آوریل 3, 2008 at 8:47 ق.ظ
درود
میبینم که مریمپولو شدی!
رشت هم که اومدی! پس از پاقدم شما بود که ما سیزده روز هوای خوب داشتیم اینجا!
عکس های جالبی بود، در ضمن خسته نباشین (خودت و شوور گرامی که احتمالا همشهری منه)
بدرود
آوریل 3, 2008 at 7:30 ب.ظ
سلام
باید اضافه کنم کنم که در 90 در صد عکسهایی که گرفتیم این شعله های آتش حضور دارند. اونم به دلیل علاقه مریم خانم به اين آتیشا!!!
عکسای شمال رو هم بذاری خوبه ها!
میگم این حنا ها کجاست؟
فردا میای بریم سینما؟!!!
آوریل 4, 2008 at 1:29 ب.ظ
راستش عسلویه هم به همت و بواسطه زحمات بی دریغ ریاست محترم جمهوری دکتر احمدی نژاد در کسب تحریمها به زودی تعطیل خواهد شد. و چه غرور هایی که خراب میشن.
اگه خودت دستت توی صنعت باشه میبینی که توی صنایعی هم که میگن خدکفا هستیم توی حساس ترین جاها وابسته ایم فقط کافی تا تحریمها گسترش پیدا کنه تا صنایع مادرمون هم یکی یکی تعطیل.
موفق باشید
آوریل 4, 2008 at 1:33 ب.ظ
منظور خودکفا بود. دی:
آوریل 4, 2008 at 1:52 ب.ظ
بازم بر دوست توییتری سلام
به یه بازی وبلاگی دعوتت کردم، بازی آرزوهای محال. خوشحال میشم شرکت کنی.
آوریل 5, 2008 at 7:33 ق.ظ
سلام مريم جون
خوبين شما؟
آوریل 5, 2008 at 1:00 ب.ظ
من پارسال رفته بودم…
البته برای یه پروژه ی برنامه نویسی…
خیلی خوش گذشت…
یادش بخیر…
امیدوارم به شما هم خوش گذشته باشه…
آوریل 5, 2008 at 2:19 ب.ظ
من خيلي خيلي از شما ممنونم. از لينك تان هم خيلي خيلي ممنونم.
سفرنامه تان خيلي جالب بود. دست تان درد نكنه. خوش به حال تان كه همه جاي ايران را از نزديك مي بينيد. من هيچ وقت نمي كردم عسلويه به اين قشنگي باشه. عكس ها هم خيلي قشنگند.
آوریل 6, 2008 at 9:14 ق.ظ
چرا دیگه دیر به دیر آپ می کنین؟
یه کم با وردپرس نامهربون شدین!
آوریل 7, 2008 at 12:12 ب.ظ
سلام
خوش باموی به گیلان
عکس های قشنگی بود
می 1, 2008 at 3:19 ب.ظ
سلام
خوبید من خودم بچه ای عسلویه هستم .
اره همه چیز خوب شده و دولت داره به اسمش افتخار می کنه و
پولشو میخوره.
ولی تا حالا فکر نکردن که مردمش دارن دودشو میخورن یه چیزی
که می تونن بگن سال آینده می شه و یک ماه دگه تموم میشه مردم هم باورشون شده که میشه واقعاً زورم میاد وقتی می بینم که اینجوری هست باور می کنید که از وقتی که این شرکت ها امدن اول دزدی شرب خوری و… زیاد شده + فساد که شده
من دارم منفجر میشم از حالی که داریم . ولی چه کار کنیم یه ضرب المثلی هست میگیم ( چشم کوره و دست کوتاه است ) چی میتونیم بکنیم.
موفق باشید. یه سر به ما هم بزنید می خوام نظرتون درباره وبلاگی که درست کردم بدونم
می 4, 2008 at 8:03 ق.ظ
دفعه دیگه خواستی بیایی عسلو خبر کن گاوی گوسفندی نهنگی چیزی ….
می 5, 2008 at 3:18 ق.ظ
سلام
مريم خانم بهتره بهتون گوشزد بكنم وقتي اطلاعاتت درباره موضوعي كامل نيست سر خود نظر نده. كي گفته كه مردم بوشهر كلاً عربن؟ محض اطلاع جنابعالي بايد عرض كنم كه به جز عده اي از مردم شهرستانهاي كنگان و دير كه اونم عربهاي مهاجر و اهل تسن هستند بقيه بوشهريها همه فارسن و شيعه. لطفاً دفعه بعدي كه خواستي بياي عسلويه يه سر كوچيك هم به شهر بوشهر و شهرستانهاي اطرافش بزن كه حداقل مردمش رو ببيني و بدوني كه هيچ كدوم به جز همون عده مهاجر مثل عربستانيها و اماراتيها نيستن. حداقل وقتي ميخواي يه چيزي بنويسي يه كم دربارش تحقيق هم بكن فكر نمي كنم بد بشه.
می 15, 2008 at 7:21 ب.ظ
سلام مریم خانم
من خودم بچه عسلووووووووو هستم
و میخواستم بگم
مرکز اقتصادی ایران عسلووووووووووووووووو است
می 15, 2008 at 7:27 ب.ظ
سلام مریم جان
بیوگرافی ات اگه میشه برام بفرست
از لينك تان هم خيلي ممنونم
باااااااااااااااااااااااااااای
می 26, 2008 at 8:28 ق.ظ
مریم خانم انشالله سفر بعدیتان به سیراتف ولی کی آمدید که ما یکی شما رو زیارت کنیم !!!!!!!!!!!
آره دیگه سعادت نصیب ما فقیر و فقرا نمیشه ولی در کل از اینکه در این سفر بیادماندیتان چیزی در مورد سیراف نوشتید خیلی سپاسگزاریم .
موفق و سربلند باشید